تبليغاتX
ورداورد

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

داستان دو شهر

 ۱-      کریمخان،بعد از میرزای شیرازی،  جمعیت از ته پل می جوشد و دست افشان پیش می آید. هیچ جایش شبیه روز قدس نیست. به مهمانی آمده اند جماعت. جمعه آخر رمضان است و دهانها می جنبد.

۲-      انقلاب، پل کالج. جمعیت از  ته پل می جوشد. آرام و ساکت. بلند گو که داد می زند: مرگ بر ضد ولایت فقیه سر ذوق می آیند. شبیه تر است به روز قدس. جمعه آخر ماه رمضان است و پیرزن اگر چه تشنه و زیر آفتاب، سر بالا دارد که من روزه ام.

۳-      کریمخان ، کنار پارک مریم. دختر شال سبز انداخته دور گردن مجسمه مریم. یکی داد می زند: استقلال، آزادی ، جمهوری ایرانی. پیر مردی کیف می کند و ذوق صورتش را پر . در دل می گوید:" بالاخره متوجه اشتباهشان شدند....همان اعلی حضرت خوب بود..."

۴-      انقلاب، بعد از  کافه سیاه وسفید. جمعیت شعار می دهد مرگ بر منافق، مرگ بر ضد ولایت فقیه و بغضش را خالی می کند...

۵-     کریمخان نرسیده به حافظ، یکی داد می زند مرگ بر روسیه و بقیه دم می گیرند و تو اگر بپرسی که حالا چرا روسیه، به تو خواهند گفت آخه طرح کودتا رو  اونا ریختن و اگر اصرار کنی که دلیل؟ خواهند گفت: از این واضح تر؟ نمی بینی خاتمی را زدند؟

۶-     انقلاب بعد از  کافه فرانسه. جمعیت شعار می دهد مرگ بر ضد ولایت فقیه و تو می پرسی خوب این ولی فقیه همان نیست که عملا بی تدبیری او باعث بسیاری از این آشوبها شده؟ که نیروی انتظامی او این همه فاجعه را آفریده؟

۷-      جمعیت سبز پوش داد می کشد مرگ بر روسیه و نمی فهد چه می گوید . داد میزند:"دروغگو..دروغگو...63 درصدت کو؟" و تو اگر بگویی همینجا یک خیابان پایینتر.... و یا بگویی در بندهای زوج همین نوشته که می خوانی...

۸-    من به جای رهبر و رییس جمهور از چهره مادر روزه داری که آمده بود بگوید :" مرگ بر ضد ولایت فقیه " شرم کردم. اما هرگز میان جمعیت سبز پوش کریم خان نخواهم ایستاد...

۹-   دارم بر می گردم. یکی می پرسد تمام شد؟ و من می گویم:چی؟

۱۰-      شب سبز پوشها دلخوش از راهپیمایی ملیونی  از bbc و العربیه خواهند شنید که چه عظمتی داشته اند. شب انقلابی ها از اخبار خودمان ساعتها خودشان را تماشا خواهند کرد بی آنکه هیچ یک از این دو دسته  اصلا آن دیگری را به حساب آورند. که بفهمند ان دیگری چه می گوید.

۱۱-   جرثومه ای است این سیاست...

۱۲-   هوگو  : هر وسيله ای مشروع است به شرط آنکه قاطع و مفيد باشد ! .. امروز بهترين وسيله همين است. تو به پاکی و منزّه بودن خودت بيش از حد علاقه مند هستی !! .. وحشت داری از اينکه دست هايت آلوده بشود. بسيار خوب ! پاک و منزّه بمان ! ولی اين منزّه طلبی به درد چه کسی می خورد و اصلا تو چرا ميان ما آمده ای ؟؟ .. منزّه بودن عقيده ای است که به کار درويش ها و کشيش ها می خورد و شما روشنفکرها و بورژواهای آنارشيست برای اينکه کاری انجام ندهيد٬ دست به دامان منزّه طلبی شده ايد. هيچ کاری نکردن ٬ ساکن و ساکت ماندن٬ دست زير چانه زدن و دستکش به دست کردن‌! امّا من دست هايم آلوده است .. تا آرنج ! .. من دست هايم را در کثافت و خون فرو کرده ام ! .. و تازه بعدش چه !؟ .. خيال می کنی با کمال انسانيت و معصوميت و دور از هر گناهی می توان بر انسان ها حکومت کرد ؟ .. هرگز ! .. شايد روزی روشن شود که من از خون ترسی ندارم .... " دست های آلوده .. ژان پل سارتر  

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 0:9 |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم مرداد 1388

برائت(2)

خانه ام آتش گرفته است

 آتشی جانسوز

 هر طرف می سوزد این آتش

 پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

 من به هر سو می دوم گریان در لهیب اتش پر دود

 وز میان خنده هایم تلخ

 و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته سوزان می کنم

 فریاد، ای فریاد، ای فریاد...

از فراز بام هاشان شاد

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب

 بر من آتش به جان ناظر در پناه این مشبک شب

من به دستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش

 وز لهیب آن روم از هوش

 زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود

 تا سحرگاهان که می داند که بود من شود نابود.

 خفته اند این مهربان همسایگانم شاد

در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر

وای آیا هیچ سر بر می کنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

می کنم فریاد ، ای فریاد ، ای فریاد

 مهدی اخوان ثالث

 پی نوشت:

 1 -شعر بالا را محمود گذاشته بود روی وب وصف حال من بود..

2- نبودم..رفته بودم خونه خدا و شما همه شما رو دعا کردم.

 3- درباره نظرات و فرمایشات بزرگواران که هر چه هست از بسیاری واکنش های رو دررو و تلفنی مهربانانه تر است خیلی زود می نویسم.

 4- عرب ها که از من درباره ایران می پرسیدند نمی گفتم برادران و حواهرانم را می زنند و می کشند، نمی گفتم آدمها را بی هیچ گناهی از صحنه گیتی بر می دارند. نمی گفتم اسفه افراد بر ما حاکم شده اند. می گفتم هیچ(والله ما فی شی) بی خبرم.. از آن خنده شان بدم می آید آخر...

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 0:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم تیر 1388

برائت

خیلی خیلی خیلی صبر کردم...خیلی خیلی خیلی تحلیل کردم...نظر همه ادمها یی رو که یه ربطی به این حوادث داشتن گرفتم و نتیجه اش این شد که:

من از بسیاری از اعمال جمهوری اسلامی ایران در طی این روزها برائت می جویم!

مسدله این نیست که تقلب شده یا نه؟ مسئله برخورد بسیار بدیه که بعد از اون رخ داده.

مسئله این نیست که اگر موسوی رییس جمهور بشه اساسا گلی به سر این مملکت می زنه مسئله اینه که این شیوه برخورد از طرف مقامات رسمی قابل پذیرش نیست.

 مسئله این نیست که اوباش از حاشیه تجمعات چند صد هزاری و میلیونی هواداران موسوی استفاده کردن.مسئله اینه که نیروهای رسمی و نیمه رسمی کشور هم در عملکرد چندان دستکمی از اوباش نداشتن

مسئله این نیست کهBBC CNN, و هزار تا دشمن دیگه این ملت نهایت استفاده خودشون رو از ضعف استراتژی موسوی می کنن..مسئله اینه که خود صدا و سیما با این سناریو نویسی تابلو اش زمینه رو برای چنین استفاده ای آماده کرده.

آیا توقع دارید بعد از دوشب حمله پیاپی در مرکز شهر به جایی به حساسی کوی دانشگاه من بپذیرم که این ها یک عده نفوذی اخراجی یا مثل آن بوده اند؟

بعضی چیزها تلخ تر از اونن که شنیده میشوند:(

پی نوشت: کیانوش آرسا در همین مجیدیه خودمان بوده و حکما زیر سایه همین دانشکده شیمی خودمان شرق و غرب می کرده. من نمی فهمم اصلا و درک نمی کنم چطور ممکن است کسی....

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 16:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388

مناظره بزرگ

1-     و شما را اقوام و گروهها آفریدیم تا یکدیگر را بشناسید...

2-     دیشب اولین مناظره واقعی تاریخ ایران رخ داد.  آنچه به چشم می آمد ضعف جدی میرحسین و ناتوانی او در بهره کیری از گافهای فراوان رسانه ای احمدی نژاد بود.

3-     باید پذیرفت احمدی نژاد فوق العاده عمل کرد. توانست وزنه هاشمی را به پای موسوی ببندد و حالا موسوی هر چه کند نمی تواند خود را از او جدا کند. حمله احمدی نزاد به عملکرد موسوی در دوران نخست وزیری بسیار موفقیت آمیز بود. تسلط قابل توجه دکتر در مقابل وابستگی اسفبار مهندس به متن کاملا معلوم بود.

4-     اما احمدی نزاد از نیمه دوم مناظره شاید تحت تاثیر جو اشتباهات جبران ناپذیری کرد. حمله به رهنورد اشتباه فاجعه باری بود که تنها بدلیلی ناتوانی مهندس در کلام تبدیل به فاجعه  برای احمدی نژاد نشد.

5-     اشتباه دیگر احمدی نژاد تکرار پیاپی من برای شما دلم می سوزد بود که در طی مناظره اثر خود را از دست داد. استباه دیگر او پریدن به حرف میر حسین در فراز پایانی بود.

6-     این مناظره یک نکته تاریخی داشت که برای اولین بار به آن اشاره می شد و شاهکار بود. اشاره احمدی نزاد به سلب اختیارات رییس جمهور وقت و رهبر فعلی بابی را گشود که اثرش بعدها معلوم می شود.

7-     این مناظره به هر حال برای احمدی نژاد یک شکست بود. با وجود پیروزی کوتاه مدت باید در نظر گرفت که احمدی نژاد تمام حربه های خود را برای این مناظره خرج کرد و در مناظره کروبی که از قضا به نسبت میرحسین بسیار پر مسئله تر است عملا نمی توان همین روند حمله خشک و خالی را ادامه داد. با توجه به صراحت لهجه شیح ان مناظره به یک چیز خیلی زشت تبدیل می شود. احمدی نژاد اگر هم پیروز شود خود را در مقابل همه نظام قرار داده است. واین دوران ریاست جمهوری و پس لز ریاست جمهوری سختی را برای او رقم می زند.

8-     می بینید چقدر تکنوکرات شده ام. از این جهان متنفرم.

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 19:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

مسئله انتخابات

  1. بسم الله الرحمن الرحیم...خدایی که بزرگ است ولی ظالم نه!
  2. گاهی آدمیزاد دلش می­کشد که درباره یک موضوع بی ربط حرف بزند...یک موضوع پلشت..یک موضوع دور..سیاست!
  3. نظرسنجی ها به طور قابل توجهی به نفع احمدی نژاد است. تمام نظرسنجی های متکاثر این هفته برای  احمدی نژاد روی 50 درصد آب می خورد. نکته مهم اما بهبود چشمگیر آرای میرحسین ظرف هفته گذشتهاست. نکته ای که باعث موضع گیری نسبتا صریح آقا هم شد.
  4. سئوال بزرگ من اما در این نظر سنجی ها به ابن عدد است: محسن رضایی 1.4 درصد از آرا. چرا این افراد به رضایی رای می دهند؟
  5. خدا خیر دهاد شیخ اصلاخات را که نمک ماجراست و حاج ساسی مانکن را به عرصه آورد حکما به هماوردی حاج منصور...
  6. این شعارها و رفتار انتخاباتی حضرت کروبی نشان می دهد چرا مجمع روحانیون حاضر به پشتیبانی از ایشان نیست.
  7. بزرگترین خطری که آرای احمدی نزاد را تهدید می کند نه میرحسین که نظامی گری مفرط در پایتخت و شهر های بزرگ است. نکارنده خود شاهد واخورد بسیار بد عملیات انتظامی فاتب در چهارراه استانبول بوده ام...
  8. مناظره ها البته تضمینی است بر پیروزی کسی که به زبان مردم سخن می گوید...محمود احمدی نژاد.
  9. چقدر تحلیلم لیبرالیستی بود!!!!
  10. شهید چمران:"خدایا از تو می خواهم که هرگز ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه بزرگی است"

 

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 11:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم فروردین 1388

درباره...

درباره جهان

جهان دارد خود ش را تكرار مي كند. بعد از بحران مالي 1929 آمريكا اولين تغيير جدي در سياست خارجي آمريكا جمع كردن دست و پا و " كاهش مسئوليت جهاني" بود. حالا دارد همان اتفاق مي افتد. آمريكا اميدوار است در نقاط مختلف از تنش­ها بكاهد و نوعي درون­گرايي براي بازسازي اقتصادي را تجربه كند. همان رفتار دوران روزولت دارد عينا تكرار مي شود. آمريكا در كاهش تنش با ايران جدي است و اين موضوع هيچ ربطي  به نتيجه انتخابات رياست جمهوري ندارد.

درباره ايران

انتخابات پيش رو  يكي از نامعين ترين اتفاقات پيش روست. خيلي حرف دارم درباره اش كه همه شان غير قابل چاپ هستند. مجموعا هر اتفاقي بيفتد، ان شاالله كه خير است.

درباره من

1-       اول كلام كه خداوند است. طبق معمول همه نوشتارها. معلوم مي­كند كه نوشتار از اينجا شروع شده است،؛ نه از آن جا!

2-       هفته آخر سال هم مثل همه سال بود... عجيب و باورنكردني!

3-       اگر نوشتن را تا اين حد به تاخير انداختم، از تنبلي نبود؛ مي نوشتم اما جايي ديگر و نوعي ديگر! و باز اگر نوشتن پست بهاريه را تا امروز عقب انداختم از كسلي نبود متني پيش نوشته داشتم كه ناگهان بخش قابل توجهي از آن را حذف كردم. تكراري بود راستش!

4-       درباره انتخابات نگفتم چون مي توانم به همان شدت كه كانديدايي را رد كنم ، همو را تاييد كنم."...پلاس خانه خود باشيد."

5-       روز عيد دو پيامك! تبريك از طرف دو نفر از دوستانم داشتم كه در دو دنياي متفاوت مي­زيستند. خوشمزه آنكه متن هردو عيناعين هم بود. طرفه اينكه من از هم كلامي هردو شان فراوان آموخته ام. روزي براي نمايشگاه شهداي علم و صنعت بروشور نوشتم. هر غرفه را يك صفحه از بروشور توصيف مي كرد. در غرفه اي دو قبر كنده شده بود و من ما به ازاي آن نكير و منكر را علم كرده بودم. بازديدكننده به آن غرفه كه ميرسيد، بايد مي زد صفحه گفتگوي نكير و منكر با شادروان تازه در گذشته.

6-       كي هستي؟/ حاج مهندس فلان!/ پرسيدم كي هستي؟/ همين ديگه! 15 بار رفتم حج و 12 تاه م مقاله ISI دارم!/ نپرسيديم كه از كجا شروع كردي، پرسيديم كه چقدر جلو رفتي!؛ نپرسيديم ديگران تو را چه مي دانند، پرسيدم تو كه هستي!

7-       ... اين دو نفر هم قصه شان همين است. مهم نيست كه هستند....مهم آن است كه "كه هستند؟"

8-       سالي كه گذشت سال بدي بود...چون ناشادي ديگران را با تمام وجود حس مي كردم و مي چشيدم. چون خودم غمين بودم. چون جهان تب داشت و چون خوشبختي معنايش را گم كرده بود. سال خوبي بود چون بي دريغ شناختم، ديدم و آموختم. بهترين سال بود چون زير سايه خداوند آغاز شد و زير سايه اش پايان يافت. خوشبختي همين است ديگر؟

9-       كسي در راديو مي گويد: " خوشبختي يعني آنكه پدر و مادر از ما راضي باشند" يكي كه گوش به راديو دارد مي گويد:" پس ما خوشبختيم!" ديگري از راديو ندا مي دهد:" خوشبختي يعني آنكه هدفي از زندگي داشته باشي.." همان مخاطب مي گويد:" پس ما بدبختيم..."

10-   راستي، كسي هست كه مي خواهم برايش دعا كنيد! رفاقت كنيد و دعا!

11-   حرفم تمام شد/ تمام شدم!

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 11:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام دی 1387

زمستان

1- شرط انكه كلام با نام او آغاز گردد نه ديگري . پس الهي به اميد تو نه به اميد خلق روزگار.

 

2- آدم در دو حالت حرف نمي زند. يكي وقتي كه زياد حرفي براي زدن دارد و ديگر  آنكه  فقط حرف زيادي براي زدن  د اشته باشد.

 

3- زمستان غزه تمام شد و رو سياهي به زغال و عقال ماند. نحسي است كه دورادور مبارك را گرفته و تبارك است كه ملت براي حماس مي خوانند.

 

4-تمام شد حرفم. تمام شدم.

 

5-خداحافظ
نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 14:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهاردهم دی 1387

وعده

1-عمر سعد وعده عبيدالله زياد را در باره حكومت ري باور كرد و به جنگ امام حسين رفت. وعده هرگز محقق نشد اما عمر سعد باورش كرده بود.

2-هرمله پسر كامل وعده عمر سعد را پذيرفت و همه توان خود را در نابودي آل الله به كار گرفت. هرمله طرفي نبست اما وعده را باور كرده بود.

3-شريف حسين هاشمي وعده انگليسي ها را در جنگ جهاني اول براي سپردن حكومت اعراب به دست وي جدي گرفت و نهايت همكاري را رد نابودي عثماني ها به كار بست. شريف را بعدا به عنوان  ديوانه كنار گذاردند ولي هر چه بود او وعده انگليسي ها را باور كرده بود.

4-حسني مبارك وعده آمريكايي ها درباره جانشيني جمال مبارك پس از خود را باور كرده و رفح را بسته است. او هم طرفي نمي بندد اما وعده را باور كرده است.

5-من وعده خداوند را هنوز باور نكرده ام و در جاده اي طولاني تنها پيش مي روم . آيا روز ي وعده خداوند را باور خواهم كرد؟

6-محرم است .

7-خداحافظ.

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 15:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387

روز عرفه...

۱-بسم الله الرئوف...رشيدپور اينطور شروع ميكرد.موضوع انشا:"روز عرفه خود را چگونه گذرانديد؟"

2-"خدايا آنكه نيكي هايش بدي است چگونه بديهايش بدي نباشد؟" خداوند با بنده اش روزهايي از سال را قرار مي گذارد كه با هم باشند! عرفه گل آن روزهاست. چه دعايي خوانده آقايم اباعبدا... روز عرفه.روح از تن بيرون مي زند وقت خواندنش. هركه مي شناختم دعا كردم. حتي شما را هم خواننده عزيز!

3- روز عرفه بعد از دعا،  با دو تا از دوستانم از دانشگاه تهران بيرون زديم.شاد آقا..شاد.انگار اندوهي نبوده و انگاري هرگز نخواهد بود. گذري زدم توي يكي از كتابفروشي ها و كتاب "دا" اثر تازه حوزه هنري را از فروشنده خواستم.مي دانستم كه ندارد.يكي دو هفته اي بود كه از هر كتابفروشي اي ؛حتي اين كتابفروشي تريپ چه گوارايي ها!- پرس و جو كرده بودم،نداشتند ؛ تمام شده بود. مرد جوان گفت: نه آقا تمام شده. داشتم از مغازه بيرون ميزدم كه پيرمردي از ته مغازه داد زد: "احمد.اوني رو كه تو ويترينه بده به اين آقا" خنديد و ادامه داد:"از صدا و سيما آمدند  كتاب را ندادم... تو ببر جوون"جوون را كشيد پيرمرد. روز خوبي بود عرفه.

4-متن پايين را نوشتم بريا ويژه نامه بسيج د نشگاه تهران كه 16 آذر بدهند دست خلق ا..محض هدايت!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 16:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

غیر قابل چاپ

1-بسم الله و ... صد البته اول كلام الحمدلله و ميان آن الحمدلله و اخرآن الحمدلله...

2-رمزي است در اين تاكيد به الحمد لله گفتن در همه احوال و روزها كه تازه دارم مزه اش را مي فهمم. يك عالمه حرف داشتم درباره يك عالمه اتفاق قابل چاپ و غير قابل چاپ از مطالب عمومي مثل فاجعه دكتر كردان! و معرفي صادق محصولي تا مطالب خصوصي تر. درباره امير تفرشي و مظلوميت غير قالب انكارش و اين حقيقت كه دارد تاوان خيلي چيزها را از  خيلي قديم تر ها و به نمايندگي خيلي ها مي پردازد.

3-خدا عزت مدام بدهد و عاقبت خير به رفيق عزيز احسان سلكي. 3 سال پيش پرسيد چرا غرغر مي كني اما  نمي نويسي. گفتم فكر مي كنم غير قابل چاپ شده ام. حالا و پس از سه سال بيشتر از هميشه حس مي كنم غير قابل چاپ شده ام. آدم پير كه مي شود غرغرو ميگردد!

4-كتابي را همين امشب تمام كردم كه بخش قابل توجهي از ذهنم را مشغول داشته بود:In Their Time  كه به فارسي توسط نشر رسا با عنوان عصر افرينان ترجمه شده است. يك تاريخ جمع و جور و استثنائي مبتني بر واقع بيني ستودني از اقتصاد امريكا از 1900 تا 2000.بخوانيدش كه از دست مي رود.

5-در بخش 1970 تا 1980 اشاره شده به وقايعي كه بر فضاي كسب و كار امريكا در اين دهه تاثير جدي گذاشته است. يكي از وقايع مورد تاكيد كه به شدت از اطمينان جامعه به دولت و در نتيجه برندگي طرحهاي نجات اقتصادي امريكا كاسته بود،"گروگان گرفته شدن تعدادي از ديپلماتهاي امريكايي توسط مبارزان مسلمان" ذكر شده است.

6-ما چقدر مهميم؟اين سئوالي است كه نتوانسته ام جواب ان را بيابم.از يك طرف درك مي كند كه عصر قابل توجهي مثل دوران استعمار كهن از كشور كوچولويي مثل پرتغال شروع شده است كه يك دهم وسعت ايران را ندارد و از اين ديد راه اندازي يك جنبش همه جانبه جهاني از طرف ايران را بعيد نمي بينم و از ديگر سو از اغراق در داشته ها هراسانم.

7-اين امتحان دارد مثل غول نزديك مي شود و من كاري نكرده ام.اقايي كنيد و دعا!

8-دعا كنيد احوالمون خوب بشه/وضع جيباي دلمون توپ بشه! تنهايي...خوش؟

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 20:30 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم مهر 1387

7/7/87

1-به نام لطيف كرم گستر كارساز...كارساز ...

2-امروز 7/7/87 بود،ده سال پس از 7/7/77 ،ده سال پيش حسين رفيعي وسط قاب تلويزيون بالا و پايين مي پريد و هپت هپت  هپتاد و هپت مي كرد.ده  سال گذشت...ده سال!

3-امروز 7/7/87 بود و من يك سال است سخت؛خيلي سخت مي نويسم، نه انكه موضوعي براي نوشتن نبوده باشد!بوده ، فروان هم بوده.روزه سكوت گرفته بودم...ايده داستاني ماليخوليايي  در ذهنم خزه بسته.درباره كسي كه هر چه مي كند نوشتنش نمي ايد بعدتر با خود عهد مي كند  همين طور بنويسد:الكي و بي موضوع!مرد انقدر مي نوشت تا از كار مي افتاد، روحش كه بالا مي رفت هنوز مي نوشت.

4-7/7/87  گذشت و اين رمضان هم. اول اين رمضان مقيم حرم خداوند بودم. تجربه اي زنده و پيدا.بهشت مجسم بود . با خودم عهد كردم تا وبلاگ را با مجموعه گزارش و عكس نوشت از مكه و مدينه باز نويسم.عكس ها را گرفتم.اتود كلمات را زدم اما...نوشتنم نيامد.

5-دلزده ام  خواننده محترم...دلزده!دلم براي هفتم مهر 79 و 80  و81 تنگ شده.تك افتادم...بي پاچال!

6-خنك انروز كه پرواز كنم تا بر دوست...به اميد سر كويش پر و بالي بزنم

7-امنيت دوران رضا زمينه اي شد تا يك جور  طبقه متوسط جديد در ايران ايجاد شود.تا يادم ذرفته بتايپم كه  اسا سا اين حقيقت جا افتاده كه موتور تحول تمام جوامع در طي 5 قرن گذشته همين طبقه متوسط بوده است.از من بي سواد اگر بپرسند مي گويم كه امريكاي نامرد هنوز هم كشور طبقه متوسط است.طبقه متوسط هلند را مستقل كرد و براي قرني  بر تارك بازرگاني جهان نشانيد.طبقه متوسط امپراطوري  بريتانيا را زاد و بزرگ كرد.طبقه متوسط زمينه انسجام و بازسازي تركيه در 7 سال اخير است و...

8-طبقه متوسط  رضا شاهي اما با ان طبقات متوسط كه رديف كردم توفير اساسي داشت.اگر انها در نتيجه توليد ثروت بالا امدند و ناظر سپس محرك و سرانجام صاحب حكومت گرديدند  در ايران اين طبقه متوسط زائده اي بود بر حكومت :كارمندان ادارات تازه تاسيس ،ارتشيان ايراني و...

9-انصاف انكه اين گروه در نتيجه تشويق پهلوي اول كوشيدند نقش مثبتي را ايفا نمايند و بالا غيرتا خيلي بهتر از همتايان قاجار خود  رخ نمودند.

10- زائده اما زائده است.بساط پهلوي اول كه به دست خداوند قهار بر چيده شد انگار نه ارتشي بوده ، نه اداره اي ،   نه ثروتي.همان قحطي و نا كار امدي اجتماعي و بلا كه علت العلل سقوط قاجار بود دوباره بدتر از قبل رخ نمود.

11-مردانگي  كنيد و دعا.التماس دعايم واقعي است.

12-7/7/87 خوش و رمضان هم !

 

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 21:38 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم شهریور 1387

اينجا...مكه

پس از مدتها اين پست را از مكه مي نويسم از كنار خانه خدا دعاگوي همه هستم
نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 15:54 |  لینک ثابت   •