یکشنبه هفتم تیر 1388
برائت
خیلی خیلی خیلی صبر کردم...خیلی خیلی خیلی تحلیل کردم...نظر همه ادمها یی رو که یه ربطی به این حوادث داشتن گرفتم و نتیجه اش این شد که:
من از بسیاری از اعمال جمهوری اسلامی ایران در طی این روزها برائت می جویم!
مسدله این نیست که تقلب شده یا نه؟ مسئله برخورد بسیار بدیه که بعد از اون رخ داده.
مسئله این نیست که اگر موسوی رییس جمهور بشه اساسا گلی به سر این مملکت می زنه مسئله اینه که این شیوه برخورد از طرف مقامات رسمی قابل پذیرش نیست.
مسئله این نیست که اوباش از حاشیه تجمعات چند صد هزاری و میلیونی هواداران موسوی استفاده کردن.مسئله اینه که نیروهای رسمی و نیمه رسمی کشور هم در عملکرد چندان دستکمی از اوباش نداشتن
مسئله این نیست کهBBC CNN, و هزار تا دشمن دیگه این ملت نهایت استفاده خودشون رو از ضعف استراتژی موسوی می کنن..مسئله اینه که خود صدا و سیما با این سناریو نویسی تابلو اش زمینه رو برای چنین استفاده ای آماده کرده.
آیا توقع دارید بعد از دوشب حمله پیاپی در مرکز شهر به جایی به حساسی کوی دانشگاه من بپذیرم که این ها یک عده نفوذی اخراجی یا مثل آن بوده اند؟
بعضی چیزها تلخ تر از اونن که شنیده میشوند:(
پی نوشت: کیانوش آرسا در همین مجیدیه خودمان بوده و حکما زیر سایه همین دانشکده شیمی خودمان شرق و غرب می کرده. من نمی فهمم اصلا و درک نمی کنم چطور ممکن است کسی....
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
مناظره بزرگ
1- و شما را اقوام و گروهها آفریدیم تا یکدیگر را بشناسید...
2- دیشب اولین مناظره واقعی تاریخ ایران رخ داد. آنچه به چشم می آمد ضعف جدی میرحسین و ناتوانی او در بهره کیری از گافهای فراوان رسانه ای احمدی نژاد بود.
3- باید پذیرفت احمدی نژاد فوق العاده عمل کرد. توانست وزنه هاشمی را به پای موسوی ببندد و حالا موسوی هر چه کند نمی تواند خود را از او جدا کند. حمله احمدی نزاد به عملکرد موسوی در دوران نخست وزیری بسیار موفقیت آمیز بود. تسلط قابل توجه دکتر در مقابل وابستگی اسفبار مهندس به متن کاملا معلوم بود.
4- اما احمدی نزاد از نیمه دوم مناظره شاید تحت تاثیر جو اشتباهات جبران ناپذیری کرد. حمله به رهنورد اشتباه فاجعه باری بود که تنها بدلیلی ناتوانی مهندس در کلام تبدیل به فاجعه برای احمدی نژاد نشد.
5- اشتباه دیگر احمدی نژاد تکرار پیاپی من برای شما دلم می سوزد بود که در طی مناظره اثر خود را از دست داد. استباه دیگر او پریدن به حرف میر حسین در فراز پایانی بود.
6- این مناظره یک نکته تاریخی داشت که برای اولین بار به آن اشاره می شد و شاهکار بود. اشاره احمدی نزاد به سلب اختیارات رییس جمهور وقت و رهبر فعلی بابی را گشود که اثرش بعدها معلوم می شود.
7- این مناظره به هر حال برای احمدی نژاد یک شکست بود. با وجود پیروزی کوتاه مدت باید در نظر گرفت که احمدی نژاد تمام حربه های خود را برای این مناظره خرج کرد و در مناظره کروبی که از قضا به نسبت میرحسین بسیار پر مسئله تر است عملا نمی توان همین روند حمله خشک و خالی را ادامه داد. با توجه به صراحت لهجه شیح ان مناظره به یک چیز خیلی زشت تبدیل می شود. احمدی نژاد اگر هم پیروز شود خود را در مقابل همه نظام قرار داده است. واین دوران ریاست جمهوری و پس لز ریاست جمهوری سختی را برای او رقم می زند.
8- می بینید چقدر تکنوکرات شده ام. از این جهان متنفرم.
جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388
مسئله انتخابات
- بسم الله الرحمن الرحیم...خدایی که بزرگ است ولی ظالم نه!
- گاهی آدمیزاد دلش میکشد که درباره یک موضوع بی ربط حرف بزند...یک موضوع پلشت..یک موضوع دور..سیاست!
- نظرسنجی ها به طور قابل توجهی به نفع احمدی نژاد است. تمام نظرسنجی های متکاثر این هفته برای احمدی نژاد روی 50 درصد آب می خورد. نکته مهم اما بهبود چشمگیر آرای میرحسین ظرف هفته گذشتهاست. نکته ای که باعث موضع گیری نسبتا صریح آقا هم شد.
- سئوال بزرگ من اما در این نظر سنجی ها به ابن عدد است: محسن رضایی 1.4 درصد از آرا. چرا این افراد به رضایی رای می دهند؟
- خدا خیر دهاد شیخ اصلاخات را که نمک ماجراست و حاج ساسی مانکن را به عرصه آورد حکما به هماوردی حاج منصور...
- این شعارها و رفتار انتخاباتی حضرت کروبی نشان می دهد چرا مجمع روحانیون حاضر به پشتیبانی از ایشان نیست.
- بزرگترین خطری که آرای احمدی نزاد را تهدید می کند نه میرحسین که نظامی گری مفرط در پایتخت و شهر های بزرگ است. نکارنده خود شاهد واخورد بسیار بد عملیات انتظامی فاتب در چهارراه استانبول بوده ام...
- مناظره ها البته تضمینی است بر پیروزی کسی که به زبان مردم سخن می گوید...محمود احمدی نژاد.
- چقدر تحلیلم لیبرالیستی بود!!!!
- شهید چمران:"خدایا از تو می خواهم که هرگز ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه بزرگی است"
شنبه پانزدهم فروردین 1388
درباره...
درباره جهان
جهان دارد خود ش را تكرار مي كند. بعد از بحران مالي 1929 آمريكا اولين تغيير جدي در سياست خارجي آمريكا جمع كردن دست و پا و " كاهش مسئوليت جهاني" بود. حالا دارد همان اتفاق مي افتد. آمريكا اميدوار است در نقاط مختلف از تنشها بكاهد و نوعي درونگرايي براي بازسازي اقتصادي را تجربه كند. همان رفتار دوران روزولت دارد عينا تكرار مي شود. آمريكا در كاهش تنش با ايران جدي است و اين موضوع هيچ ربطي به نتيجه انتخابات رياست جمهوري ندارد.
درباره ايران
انتخابات پيش رو يكي از نامعين ترين اتفاقات پيش روست. خيلي حرف دارم درباره اش كه همه شان غير قابل چاپ هستند. مجموعا هر اتفاقي بيفتد، ان شاالله كه خير است.
درباره من
1- اول كلام كه خداوند است. طبق معمول همه نوشتارها. معلوم ميكند كه نوشتار از اينجا شروع شده است،؛ نه از آن جا!
2- هفته آخر سال هم مثل همه سال بود... عجيب و باورنكردني!
3- اگر نوشتن را تا اين حد به تاخير انداختم، از تنبلي نبود؛ مي نوشتم اما جايي ديگر و نوعي ديگر! و باز اگر نوشتن پست بهاريه را تا امروز عقب انداختم از كسلي نبود متني پيش نوشته داشتم كه ناگهان بخش قابل توجهي از آن را حذف كردم. تكراري بود راستش!
4- درباره انتخابات نگفتم چون مي توانم به همان شدت كه كانديدايي را رد كنم ، همو را تاييد كنم."...پلاس خانه خود باشيد."
5- روز عيد دو پيامك! تبريك از طرف دو نفر از دوستانم داشتم كه در دو دنياي متفاوت ميزيستند. خوشمزه آنكه متن هردو عيناعين هم بود. طرفه اينكه من از هم كلامي هردو شان فراوان آموخته ام. روزي براي نمايشگاه شهداي علم و صنعت بروشور نوشتم. هر غرفه را يك صفحه از بروشور توصيف مي كرد. در غرفه اي دو قبر كنده شده بود و من ما به ازاي آن نكير و منكر را علم كرده بودم. بازديدكننده به آن غرفه كه ميرسيد، بايد مي زد صفحه گفتگوي نكير و منكر با شادروان تازه در گذشته.
6- كي هستي؟/ حاج مهندس فلان!/ پرسيدم كي هستي؟/ همين ديگه! 15 بار رفتم حج و 12 تاه م مقاله ISI دارم!/ نپرسيديم كه از كجا شروع كردي، پرسيديم كه چقدر جلو رفتي!؛ نپرسيديم ديگران تو را چه مي دانند، پرسيدم تو كه هستي!
7- ... اين دو نفر هم قصه شان همين است. مهم نيست كه هستند....مهم آن است كه "كه هستند؟"
8- سالي كه گذشت سال بدي بود...چون ناشادي ديگران را با تمام وجود حس مي كردم و مي چشيدم. چون خودم غمين بودم. چون جهان تب داشت و چون خوشبختي معنايش را گم كرده بود. سال خوبي بود چون بي دريغ شناختم، ديدم و آموختم. بهترين سال بود چون زير سايه خداوند آغاز شد و زير سايه اش پايان يافت. خوشبختي همين است ديگر؟
9- كسي در راديو مي گويد: " خوشبختي يعني آنكه پدر و مادر از ما راضي باشند" يكي كه گوش به راديو دارد مي گويد:" پس ما خوشبختيم!" ديگري از راديو ندا مي دهد:" خوشبختي يعني آنكه هدفي از زندگي داشته باشي.." همان مخاطب مي گويد:" پس ما بدبختيم..."
10- راستي، كسي هست كه مي خواهم برايش دعا كنيد! رفاقت كنيد و دعا!
11- حرفم تمام شد/ تمام شدم!
دوشنبه سی ام دی 1387
زمستان
2- آدم در دو حالت حرف نمي زند. يكي وقتي كه زياد حرفي براي زدن دارد و ديگر آنكه فقط حرف زيادي براي زدن د اشته باشد.
3- زمستان غزه تمام شد و رو سياهي به زغال و عقال ماند. نحسي است كه دورادور مبارك را گرفته و تبارك است كه ملت براي حماس مي خوانند.
4-تمام شد حرفم. تمام شدم.
5-خداحافظ
شنبه چهاردهم دی 1387
وعده
1-عمر سعد وعده عبيدالله زياد را در باره حكومت ري باور كرد و به جنگ امام حسين رفت. وعده هرگز محقق نشد اما عمر سعد باورش كرده بود.
2-هرمله پسر كامل وعده عمر سعد را پذيرفت و همه توان خود را در نابودي آل الله به كار گرفت. هرمله طرفي نبست اما وعده را باور كرده بود.
3-شريف حسين هاشمي وعده انگليسي ها را در جنگ جهاني اول براي سپردن حكومت اعراب به دست وي جدي گرفت و نهايت همكاري را رد نابودي عثماني ها به كار بست. شريف را بعدا به عنوان ديوانه كنار گذاردند ولي هر چه بود او وعده انگليسي ها را باور كرده بود.
4-حسني مبارك وعده آمريكايي ها درباره جانشيني جمال مبارك پس از خود را باور كرده و رفح را بسته است. او هم طرفي نمي بندد اما وعده را باور كرده است.
5-من وعده خداوند را هنوز باور نكرده ام و در جاده اي طولاني تنها پيش مي روم . آيا روز ي وعده خداوند را باور خواهم كرد؟
6-محرم است .
7-خداحافظ.
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
روز عرفه...
۱-بسم الله الرئوف...رشيدپور اينطور شروع ميكرد.موضوع انشا:"روز عرفه خود را چگونه گذرانديد؟"
2-"خدايا آنكه نيكي هايش بدي است چگونه بديهايش بدي نباشد؟" خداوند با بنده اش روزهايي از سال را قرار مي گذارد كه با هم باشند! عرفه گل آن روزهاست. چه دعايي خوانده آقايم اباعبدا... روز عرفه.روح از تن بيرون مي زند وقت خواندنش. هركه مي شناختم دعا كردم. حتي شما را هم خواننده عزيز!
3- روز عرفه بعد از دعا، با دو تا از دوستانم از دانشگاه تهران بيرون زديم.شاد آقا..شاد.انگار اندوهي نبوده و انگاري هرگز نخواهد بود. گذري زدم توي يكي از كتابفروشي ها و كتاب "دا" اثر تازه حوزه هنري را از فروشنده خواستم.مي دانستم كه ندارد.يكي دو هفته اي بود كه از هر كتابفروشي اي ؛حتي اين كتابفروشي تريپ چه گوارايي ها!- پرس و جو كرده بودم،نداشتند ؛ تمام شده بود. مرد جوان گفت: نه آقا تمام شده. داشتم از مغازه بيرون ميزدم كه پيرمردي از ته مغازه داد زد: "احمد.اوني رو كه تو ويترينه بده به اين آقا" خنديد و ادامه داد:"از صدا و سيما آمدند كتاب را ندادم... تو ببر جوون"جوون را كشيد پيرمرد. روز خوبي بود عرفه.
4-متن پايين را نوشتم بريا ويژه نامه بسيج د نشگاه تهران كه 16 آذر بدهند دست خلق ا..محض هدايت!
ادامه مطلب
جمعه بیست و چهارم آبان 1387
غیر قابل چاپ
1-بسم الله و ... صد البته اول كلام الحمدلله و ميان آن الحمدلله و اخرآن الحمدلله...
2-رمزي است در اين تاكيد به الحمد لله گفتن در همه احوال و روزها كه تازه دارم مزه اش را مي فهمم. يك عالمه حرف داشتم درباره يك عالمه اتفاق قابل چاپ و غير قابل چاپ از مطالب عمومي مثل فاجعه دكتر كردان! و معرفي صادق محصولي تا مطالب خصوصي تر. درباره امير تفرشي و مظلوميت غير قالب انكارش و اين حقيقت كه دارد تاوان خيلي چيزها را از خيلي قديم تر ها و به نمايندگي خيلي ها مي پردازد.
3-خدا عزت مدام بدهد و عاقبت خير به رفيق عزيز احسان سلكي. 3 سال پيش پرسيد چرا غرغر مي كني اما نمي نويسي. گفتم فكر مي كنم غير قابل چاپ شده ام. حالا و پس از سه سال بيشتر از هميشه حس مي كنم غير قابل چاپ شده ام. آدم پير كه مي شود غرغرو ميگردد!
4-كتابي را همين امشب تمام كردم كه بخش قابل توجهي از ذهنم را مشغول داشته بود:In Their Time كه به فارسي توسط نشر رسا با عنوان عصر افرينان ترجمه شده است. يك تاريخ جمع و جور و استثنائي مبتني بر واقع بيني ستودني از اقتصاد امريكا از 1900 تا 2000.بخوانيدش كه از دست مي رود.

5-در بخش 1970 تا 1980 اشاره شده به وقايعي كه بر فضاي كسب و كار امريكا در اين دهه تاثير جدي گذاشته است. يكي از وقايع مورد تاكيد كه به شدت از اطمينان جامعه به دولت و در نتيجه برندگي طرحهاي نجات اقتصادي امريكا كاسته بود،"گروگان گرفته شدن تعدادي از ديپلماتهاي امريكايي توسط مبارزان مسلمان" ذكر شده است.
6-ما چقدر مهميم؟اين سئوالي است كه نتوانسته ام جواب ان را بيابم.از يك طرف درك مي كند كه عصر قابل توجهي مثل دوران استعمار كهن از كشور كوچولويي مثل پرتغال شروع شده است كه يك دهم وسعت ايران را ندارد و از اين ديد راه اندازي يك جنبش همه جانبه جهاني از طرف ايران را بعيد نمي بينم و از ديگر سو از اغراق در داشته ها هراسانم.
7-اين امتحان دارد مثل غول نزديك مي شود و من كاري نكرده ام.اقايي كنيد و دعا!
8-دعا كنيد احوالمون خوب بشه/وضع جيباي دلمون توپ بشه! تنهايي...خوش؟
یکشنبه هفتم مهر 1387
7/7/87
1-به نام لطيف كرم گستر كارساز...كارساز ...
2-امروز 7/7/87 بود،ده سال پس از 7/7/77 ،ده سال پيش حسين رفيعي وسط قاب تلويزيون بالا و پايين مي پريد و هپت هپت هپتاد و هپت مي كرد.ده سال گذشت...ده سال!
3-امروز 7/7/87 بود و من يك سال است سخت؛خيلي سخت مي نويسم، نه انكه موضوعي براي نوشتن نبوده باشد!بوده ، فروان هم بوده.روزه سكوت گرفته بودم...ايده داستاني ماليخوليايي در ذهنم خزه بسته.درباره كسي كه هر چه مي كند نوشتنش نمي ايد بعدتر با خود عهد مي كند همين طور بنويسد:الكي و بي موضوع!مرد انقدر مي نوشت تا از كار مي افتاد، روحش كه بالا مي رفت هنوز مي نوشت.
4-7/7/87 گذشت و اين رمضان هم. اول اين رمضان مقيم حرم خداوند بودم. تجربه اي زنده و پيدا.بهشت مجسم بود . با خودم عهد كردم تا وبلاگ را با مجموعه گزارش و عكس نوشت از مكه و مدينه باز نويسم.عكس ها را گرفتم.اتود كلمات را زدم اما...نوشتنم نيامد.
5-دلزده ام خواننده محترم...دلزده!دلم براي هفتم مهر 79 و 80 و81 تنگ شده.تك افتادم...بي پاچال!
6-خنك انروز كه پرواز كنم تا بر دوست...به اميد سر كويش پر و بالي بزنم
7-امنيت دوران رضا زمينه اي شد تا يك جور طبقه متوسط جديد در ايران ايجاد شود.تا يادم ذرفته بتايپم كه اسا سا اين حقيقت جا افتاده كه موتور تحول تمام جوامع در طي 5 قرن گذشته همين طبقه متوسط بوده است.از من بي سواد اگر بپرسند مي گويم كه امريكاي نامرد هنوز هم كشور طبقه متوسط است.طبقه متوسط هلند را مستقل كرد و براي قرني بر تارك بازرگاني جهان نشانيد.طبقه متوسط امپراطوري بريتانيا را زاد و بزرگ كرد.طبقه متوسط زمينه انسجام و بازسازي تركيه در 7 سال اخير است و...
8-طبقه متوسط رضا شاهي اما با ان طبقات متوسط كه رديف كردم توفير اساسي داشت.اگر انها در نتيجه توليد ثروت بالا امدند و ناظر سپس محرك و سرانجام صاحب حكومت گرديدند در ايران اين طبقه متوسط زائده اي بود بر حكومت :كارمندان ادارات تازه تاسيس ،ارتشيان ايراني و...
9-انصاف انكه اين گروه در نتيجه تشويق پهلوي اول كوشيدند نقش مثبتي را ايفا نمايند و بالا غيرتا خيلي بهتر از همتايان قاجار خود رخ نمودند.
10- زائده اما زائده است.بساط پهلوي اول كه به دست خداوند قهار بر چيده شد انگار نه ارتشي بوده ، نه اداره اي ، نه ثروتي.همان قحطي و نا كار امدي اجتماعي و بلا كه علت العلل سقوط قاجار بود دوباره بدتر از قبل رخ نمود.
11-مردانگي كنيد و دعا.التماس دعايم واقعي است.
12-7/7/87 خوش و رمضان هم !
یکشنبه دهم شهریور 1387
اينجا...مكه
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387
اقتصاد پهلوی:توفان وامها
1-بسم الله الرحمن الرحیم...الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیر المومنین علی ابن ابیطالب...وسلام
2-دستم امده که تا ننویسم احوال به قاعده نمی شود.بهشت جایی است که ادمها فقط می نویسند!
3-برای تحلیل اقتصاد پهلوی ناچارم از حدود یکصد سال عقب تر شروع کنم یعنی از سلسه قاجار.ایران در همه سالهای پس از صفویه یک رده محصولات ثابت صادراتی داشته است که فرش و ابریشم و نوغان داری از اصلی ترین های ان بوده است.با وجود نا ارامی های ایام شوم حکومت افغانها و بد فرجامی حماسه ملی نادر و بی بنیه بودن حکومت زندیه نهال این محصولات صادراتی چنان مناسب و تناور غرس شده بود که با وجود ناملایمات اجتماعی و اقتصادی این محصولات پا بر جا بود.توجه کنید که قناعت ایرانیان و نحوه زندگی به شدت خودکفا و خودبسنده انها که نتیجه فرهنگ عمومی و بی ثباتی اقتصادی جامعه بود باعث می شد واردات در ایران در حد اقل خود باشد.اولین گزارش ها از تورم در ایران در دوره فتحعلیشاه ثبت شده است که همیشه حتی در بدترین سالها زیر 10 درصد بوده است.علت اصلی ان هم حداقل بودن نیازها و نبود تورم ناشی از فشار تقاضا در ایران بوده است.با حاکم شدن قاجار باز گشت امنیت باعث شد اقتصاد ایران به گونه ای خودرو شروع به بازسازی خود کند.حجم اقتصاد ایران و رفت امد های تجاری ارام ارام رو به افزایش گذاشت.
4-تاریخ همیشه انی نیست که ما می خواهیم .زمان همیشه انقدر که گمان می کنیم امانمان نمی دهاد.مثل داستان اقتصاد ایران و جنگ روسیه.
5-جنگ روسیه این روند را که می توانست ظرف 70 تا 100 سال اقتصاد ایران را به ثبات قابل اطمینان برساندفلج کرد.هزینه های جنگ و خراج پس از ان از یک طرف به اقتصادایران فشار اورد .از دیگر طرف برای اولین بار ایران برای جبران کسری اقتصادی خود به وام گیری روی اورد.معمولا در تعهدات ناپلئون در عهدنامه فین کن اشتاین خیلی به بند کمکهای نظامی فرانسه به ایران پرداخته می شود اما این حقیقت که هرچند کم برای اولین بار پادشاه ایران از کمک مالی خارجی استقبال کرده چندان مورد توجه نیست.لیره های انگلیسی بود که ایران را پای مذاکره با روسها کشاند.این روند بعد ها هم با شدت بیشتری درست مثل یک اعتیاد شدت گرفت.وام بیشتر خرج بیشتر.اقتصاد ایران که پیشتر به صورت طبیعی مازادارزی مورد نیاز خود را بدست می اورد –کم و ناقص ولی طبیعی- به شدت به مسکن دوره ای وامها معتاد شد.
با ابن همه با وزش نوای تجدد در ایران باز هم برای پیشرفت و درامدن از زیر وامها شانس داشتیم.مستوفی در شرح زندگانی من ذکر می کند که در تهران کارخانه های کبریت و قندی زده شد که به راحتی با نمونه خارجی و روسی خود رقابت می کرد و صنایع ایران به همت طبقه بازرگان داشت پا می گرفت.اما با دادن گمرکات شمال به عنوان وثیقه یک وام به روسها در دوران مظفرالدین شاه همسایه شمالی بازار را با محصولات خود اشباع کرد و این صنعت نوپا را از هم پاشید.مزه لیره انگلیس و روبل روس هم زیر دهان اقایان حکومتی مانده بود و فکری به حال نجات اقتصاد ایران نمی کردند.پول وامها همان اثری را دقیقا بر اقتصاد ایران داشت که پول نفت بعدها پیدا کرد:"ماده مخدر"!
6-نخستین بودجه ایران را مرحوم صنیع الدوله در 1288 نوشته که انموقع وزیر دارایی مشروطه چی ها بود.این بودجه به سلامتی گل روی شما 76 درصد کسری داشت!که همه را با وام خارجی پر کردند.متاسفانه فاجعه مشروطه باعث شد روند گرفتن وامها را شدت یابد.
8-در چنین شرایطی رضا قلدر شاه ایران شد.بقیه اش بعدا!
9-"میدونی گردان بره خط گروهان برگرده یعنی چی؟می دونی گروهان بره خط نفر برگرده یعنی چی؟"حاتمی کیا از زبان حاج کاظم به سلحشور این جملات را می گفت.انی که این حرفها را می زد حالیه حسن گلاب می سازد ما چرا حرص بخوریم؟
10-نمی توانم ناامیدی روح و تلخی ذائقه فرساینده ام را کتمان کنم.حال به قاعده نیست...دنیا تان به قاعده باشد.
11-سالتان خوش؛عاقبتتان سفید،خورشید روزتان بلند...ماه شبتان شید.
12-خداحافظ
جمعه بیست و هشتم دی 1386
ای که گفتی فمن یمت یرنی...
1)بسم الله الرحمن الرحيم...شب عاشوراست كه مي نويسم ...دوباره مي نويسم.
2)از خواننده محترم تقاضامندم تا اخر اين پست با حقير صبر كند و علت تاخير بلند و روند و روال نداشته اين وبلاگ را در يابد.
3)حضرت خواننده من...يك روز تريبون دستم افتاده بود تا سر كلاس رفتار سازماني اقاي دكتر اسعدي در دانشگاه تهران در باره مفهوم اينده نگاري زياده گويي كنم.به نيمه حرفم كه رسيدم شروع كردم از سبك هاي مختلف زندگي سخن گفتن.به سبك زندگي اسلامي كه رسيدم دنبال مصداقي گشتم تا بدون بردن نامش به عنوان تيپ يك زندگي اسلامي از او سخن بگويم.مادربزرگم –حاج خانم –توي ذهن امد كه از قضا شب قبلش مهمان خانه شان بودم .دم گرفتم و حماسي گفتم:"سبك زندگي اسلامي مي دانيد چيست؟من و شما نيستيم كه مذبذب بين هذا و ذلك گير افتاده ايم.انهايي را مي گويم كه اسمان بالا سرشان بلند و زمين زير پايشان محكم است.راه كه مي روند مي خوانند :"اي كه گفتي فمن يمت يرني جان فداي حديث دلجويت"جماعت گوش ذهنشان را چسبانيده بودند به شور ناخواسته من و عليرغم تصور اوليه ام چشم از ژانگولر اجرايي من بر نمي داشتند.بي خبر از انكه اين شعر را شبها و روز هاي فراوان از زبان حاج خانم شنيده ام و من فقط او را روايت مي كنم.حرفم كه تمام شد سر حال نشستم.
4)چند هفته اي بود كه حال حاج خانم به راه نبود.ان شب هم كه در بند 3 گفتم مهمانشان بودم در واقع خانه شان بودم تا از حال ايشان مراقبت نسبي كنم.يكي از همين شبها شايد 4 شب پس از انكه سر كلاس mbaدانشگاه تهران با افتخار نقل تصوير از ايشان كردم؛دوباره مهمان خانه شان بودم:با همان تعريف كه از مهماني مي دانيد.گفتم حاج خانم اين شعر اي كه گفتي فمن..را مي توانيد كامل بخوانيد.خنديدند كه ان كه شعر عمه زهراست.واين عمه زهرا درگذشته ديگري بود مال سالها پيش.شعر بلند بود .اخرش اينطور تمام مي شد:"اي كه گفتي فمن يمت يرني/جان فداي حديث دلجويت؛كاش روزي هزار مي مردم/تا ببينم دوباره من رويت"
5) كاش روزي هزار مي مردم/تا ببينم دوباره من رويت
6)دو شب بعد حال حاج خانم خراب شد.بيمارستان و اي سي يو و اين حرفها.تقسيم شيفت كرديم همه ما تا هر لحظه چند نفر در بيمارستان باشند.شبي كه فردا فهميدم شب اخر بود به ترفندي رفتم داخل اي سي يو و با ايشان چند دقيقه اي حرف زدم كه همه انچه گفته شد در دلم نگاه مي دارم.فردا روز اخر بود...
7)دنيا حالش اينطوريست.اگر بنا بود كسي بماند اقاي ما رسول الله مي ماند .ما راضي ايم به انچه خدا خواست، اما حقا جانم در تعب و نفس به تنگي و دنيايم كوچك و دلايل زيستنم يكي كمتر است.فرداي عيد قربان حاج خانم از ميان ما رفت.شب عاشوراست..حضرات ..بزرگواران... دعايشان كنيد.تمنا مي كنم بيشتر از انچه در واژه ها مي گنجد..دعايشان كنيد.منت بگذاريد...همين حالا صلواتي بفرستيد.جبران مي كنم...سوگند مي خورم.
8)شب عاشوراي اباعبدلله است.ان شعر بالا بر گرفته از حديث محكمي از پدر ايشان امير المومنين علي ابن ابيطالب است كه فرمود:"فمن يمت يرني"هر كه ميرد مرا بيند.
9)هزار تا حرف داشتم براي زدن.از پست بعدي كه منظم مي شود و احيانا حال ما به قاعده روند تاريخي اولين پست ها را پي مي گيريم .پست بعدي را درباره اوضاع اقتصادي ايران در سالهاي 1342 تا 1352 برنامه ريخته ام.
10)السلام عليك يا ابا عبدلله.فردا عاشوراست...خداحافظ.

