سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386
1) آدم در دو حالت تند تند آپ می کند یکی از دلخو شی یکی از خشم!و من دومی ام!اهک.
2)نقل است که حجاج ابن یوسف حاکم کوفه بود و چنان بیداد کرد که تا همین صدام خودمان مثل و مانندش نبود و اگر کمبود امکانات را در نظر بگیریم این برادرمان سالها از صدام جلوتر است.روزی شد که خلیفه تصمیم گرفت اختیار بصره را هم به این بنده خدا بدهد.حجاج هم شاد پیغام داد که من کوفه را در دست راست خودم دارم و اگر خلیفه اراده کنند دست چپم هم بصره را مورد عنایت قرار می دهد. مردم بصره کرور کرور در مسجد جامع جمع شدند که :"خدایا ما را از شر دست چپ حجاج حفظ کن"حجاج به بصره آمد و در اولین منبرش وقتی الدرم بلدرم می کرد به یکباره در دست چپ درد شدیدی را تحمل کرد .هرچه خواست تحمل کند دید نمیشود.ناله اش به آسمان رفت و آخر از همان درد(نوعی سرطان پیشرفته یا چیزی شبیه آن) مرد.در تلخی و عذاب!
3)من برای مرد غولتشنی که در مقابل سفارت خانمهای معترض را چنان زد چنین آرزو میکنم:"خدا مارا از شر دستان تو حفظ کند"شادی حرامت باد تا آخرین نفست.برای دیدن فیلم کلیک کنید:"ضرب و شتم دختران دانشجوی معترض"
4)یکی از دوستان اشاره کرده بودند که عبدی به دلیلی غیر از کمونیست شدن از سازمان حذف شده هر چند که این دلیل هم شنیده شده ولی قاطبه نظرات مبتنی بر تاریخ شفاهی نظر حقیر را پشتیبانی می کند.البته در اینکه سازمان به گونه ای تقریبا افراطی از منابع و ادبیات کمونیستی بهره می برده حرفی نیست چنان که برای مبتدی ترین اعضا علاوه بر سوره های توبه و محمد(ص) کتاب "چگونه انسان غول شد"هم لازم و ضروری بود.
5)اولین قیام مسلحانه مبتنی بر افکار چپ از طرف یک گروه مائوئیست در شمال ایران انجام شد.تحلیل این گروه محترم آن بود که ما با یک جنبش مسلحانه یک ضربه خوف به رژیم وارد می کنیم و بعد کشاورزان خودشان می ریزند بیرون و الخ!شرمنده ام ازبه کار بردن این کلمات اما این قیام عملا به یک کمدی ناخواسته تبدیل شد با وجود آنکه در همین کمدی سیاه هم جلوه های قابل احترامی وجود داشت .به سبک گروههای مائوئیست این گروه هم دارای دو قسمت شهر و کوه بود.قسمت شهر خیلی شاد از بین رفت.مسئول رده یک آن در یک تجمع عمومی –احتملا صنفی-راه افتاده بود رفته بود صف اول .وسط مرگ بر و درود بر پلیس ریخت و آقا را جمع کرد.پلیس در تفتیش خانه گروه به تمام اسناد وجودی و غیر وجودی از اعلامیه و جلسه و کتاب و اسپری دست یافتند.حالا مثلا آقا عضو یک گروه مخفی بود!چنین اتفاقاتی نشان از ذهنی گرایی افراطی و دوری از تجارب واقعی گروه داشت.
6)من یکی از اعضای این گروه را می شناسم که در گروه کوه شرکت داشت.خیلی مرد است.حالا که سوپر مذهبی هاش رایگان ویزیت نمی کنند او مرد این کارهاست.اگر مذهبی بود دلش آرام می گرفت.امسال می رود مکه این قهرمان من.
7) گروه کوه دید که اوضاع خراب است و تصمیم گرفت قیام سراسری اش! را جلو بیندازد.زد به کوه و جنگل شمال که رژیم را کله پا کنند.همان اول راه یکی از اعضا توی دلش گفت که چه کاریست مرا با این قهرمان بازی ها و زد به چاک و حالا هم در تهران برای خودش صاحب مغازه است.گروه همه جا را پی او گشت و پیدایش نکرد.خیالش شد که در کوه از سرما یخ زده و این فراری شد اولین شهید گروه که در اسناد از او یاد می شود!
بقیه زدند به جنگل های سیاهکل ...
6)حجه الاسلام(؟!)میبدی در هم میهن مقاله نوشته که خاتمی چه کار خوبی کرد با خانمهای محترم دست داد و اصلا اینکار واجب است و در فقه امام چنین است و اگر خود امام خمینی هم بود همین کار را می کرد.آدم گاهی فحش میدهد.گاهی دیگر فحش هم نمیدهد!آخرالزمان خوش!
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386
در چگونه مردن
1)خدا بیامرزاد عمران صلاحی را !بعد از کفن و دفنش شهرام شکیبا در همشهری مقاله نوشته بود و زاری که:"عمران شاید جانماز اب نمی کشید اما مذهبی بود و مادرش در عجب که روشفکران تشییع کننده از گفتن یک لااله الا االله دریغ می کردند مبادا که جمهوری اسلامی تقویت شود!انگار می خواستند جبران شکست در ماجرای منوچهر آتشی و مصادره اش توسط جمهوری اسلامی را بنمایند!"
2)در تشییع جنازه پرویز ورجاوند جماعت دم گرفته بود که:"عزا عزاست امروز روز عزاست امروز ...."(مهدی صاحب زمان؟نخیر!)"مصدق قهرمان صاحب عزاست امروز"و به جای لااله الا االله "ای ایران" بارش کرده بودند.منبری ماجرا هم حاجیه خانم!شیرین عبادی بود.و نماز را البته روحانی سابق یوسفی اشکوری خواند.
3)در جشن سفارت انگلستان برای پیر سالی ملکه آنهم درست همزمان با فاطمیه بعضی اعضای جبهه ملی و دولت پیشین دعوت شدند و چرا ادا در آوریم ...رفتند!
4)دوباره می نویسم که در تشییع ورجاوند سخنگوی جبهه ملی "ای ایران"خواندند.
5)ای ایران را می دانید کی گفته اند؟وقتی دو تا از سرباز های متفقین دو ایرانی را زیر گرفته بودند.نه از مستی به عنوان تفریح!وقتی سر چهار راه ناموس ما را سوار می کردند و بهتر بگویم بار می زدند و می بردند.شب با یک بسته غذا سر چهارراه رها می کردند.اولین بار که ای ایران را خواندند در زیرزمین مدرسه ای بود .از پنجره ها چکمه های متفقین در حال رژه پیدا بود.متفقین یعنی انگلیس،آمریکاو شوروی.آنروز از غم ودرد ای ایران سروده شد.
6)ای ایران خواندند و به سفارت رفتند.
7)امروز از تاریخ نخواهم نوشت.تاریخ با همه کراهتش پیش چشم ماست.منافق؛مومن،مشرک چقدر این تقسیم بندی ها دیر پایند.چقدر مصداق دارند.چقدر قرآن شیرین تقسیم کرده است.پیامبر فرمود:چون فتنه بر شما مسلط شد ...فعلیکم بالقرآن.
8) بی دعوت به مهمانی از ما بهتران نروید! باتوم خوری ...خوش!یا لیتنی کنت معکم.
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
ظهور مجاهدین خلق
1)انالله و انا الیه الراجعون
2)درمجموعه مسافر ری صحنه ای بود که شیعیان حاشیه دجله در عزای تخریب حرم آقا اباعبدلله بر سر و سینه می زدند و خود را تنبیه می کردند که چرا در کربلایی دیگر حسین را تنها گذاشتیم .عبدالعظیم حسنی نهیشان کرد که راه امام حسین را باید با اندیشه ادامه داد نه بر سر و سینه کوفتن!
3)داشتم فکر می کردم ما اگر با اندیشه مندیشه حال نمی کنیم لااقل بر سر و سینه بکوبیم.دادی،غمی،کاری کنیم !چشممان خشک شد به صفحه تلویزیون نشد که ناله که از این همه شیعه برآید !ابدا !اصلا کسی عین خیالش نیست.آن عراقی ها هم که تظاهرات کردند از غصه امنیت خودشان بود.یک جک بگویم ....ما شیعه علی ابن ابیطالبیم!
4)بعد از ماجرای 15 خرداد چند تا از جوانتر های نهضت آزادی که به خلاف دانشجویان این روزها هم غیرت داشتند و هم شعور، دور هم نشستند تا راهی برای برون رفت از بن بست مبارزات پیدا کنند .طبقه دوم یک خانه در بلوار الیزابت آنروز(بلوار کشاورز امروز)را اجاره کردند و یک حلقه برای بدست آوردن تلفیقی مطمئن از تجارب مبارزاتی آن روزها در جهان و اسلام پیدا تاسیس کردند .اصلی ترین اعضای این حلقه سه نفر بودند:
1-محمد حنیف نژاد
2-سعید محسن
3-عبدی(نیک بین)
این سه نفر معتقد بودند که اصلی ترین جریان مبارزه آنروزها جریان های مارکسیستی بوده که سر تاسر جهان مشغول نبرد با امپریالیسم آمریکا بودند.از طرف دیگر مارکسیسم آشکارا یک ایدئولوژی ضد دین بود .پس این سه تن کوشیدند با استفاده از چارچوب فکری مارکسیسم و مصادیق اسلامی به یک اسلام پویا برسندفرآیندی که مجاهدین خلق پس از تغییر ایدئولوژی از آن به وصله زدن اسلام تعبیر کرد.
5)پیام بازرگانی:(انفجار در حرمین عسکریین رابه شما تسلیت میگوییم-شرکت خوشگوار نماینده انحصاری شرکت صهیونیستی کوکاکولا در ام القرای جهان اسلام-)
6)کار بدست آوردن یک ایدئولوژی واسط بین ارزشهای چپ گرایانه و اسلام چنان که باید خوب پیش نرفت.یکی از سه نفر همان اوایل کار مارکسیست شد و اسلامی بودن رابی فایده خواند.عبدی(نیک بین)که کمونیست شده بود از سازمان دست شست و دیگر هیچ کس از او سخن نگفت.تشکل اولیه، بدیع زادگان از اعضای خارج نشین حلقه را به ایران دعوت کرد تا عضو حلقه مرکزی آن باشد.حلقه مطالعاتی اولیه حالا به یک سازمان ایدئولوژیک فربه تبدیل شده بود.از کمک های بازار و روحانیت بهره می برد و آرام آرام خود را آماده نبرد مسلحانه با رژیم میکرد در حالی که رهبران آن می دانستند ایدئولوژیِ سازمان بین مارکسیسم و اسلام تاب می خورد.خود بنیانگذاران باقی مانده بسیار متدین بودند و مومن .شهید حنیف نژاد نماز شب خوان بود و با جدیت تمام قرآن و کتاب های مذهبی را مطالعه می کرد.کتاب راه طی شده بازرگان را دقیقا 100 بار خوانده بود .این جدیت در ان فضای رعب باعث امیدواری مذهبی ها به این نوزاد در حال تولد و سرازیر شدن سیل وجوهات به نزد سازمان شد.عامل اصلی این کمکها را همه می شناسیم:اکبر هاشمی رفسنجانی!سازمان هنوز اسم نداشت اما آرام آرام نام سازمان مجاهدین خلق ایران روی سازمان تثبیت می شد.امکانات نظامی آرام جمع شد و سازمان تصمیم داشت دست به یک عملیات غافلگیرانه مسلحانه به محض تکمیل ایدئولوژی خود بزند.1350 بود که خبر قیام یک گروه مسلح کمونیستی در جنگل سیاهکل فضای سیاسی ایران و فعالان آن از جمله مرکزیت سازمان را میخکوب کرد....
7)بی حوصله ام.ایام....به کام؟
یکشنبه بیستم خرداد 1386
قیام بی طبقه توحیدی!
1)امروز باقر آل طیب می گفت اگر بخواهی از 15 خرداد شروع کنی خوش 5 سال دیگر می رسی به انقلاب و خیلی کش می آیدو عمر ما کوتاه و ازدواج نزدیک و مرگ آر مانخواهی از رگ گردن نزدیک تر!!!
2)خوب ؛پانزده خردادیک تفاوت عمده با تمام قیام های قبل و بعد خود داشت این قیام صرفا مذهبی بود و اساسا هیچ ملی گرایی یا چه می دانم انتر ناسیونالیسم در رگ و پی آن وجود نداشت.در اوج تحلیل های چپ گرایانه هیچ توجیه طبقاتی برایش وجود نداشت.یعنی هم در بازارز آنروزها متمول تهران ریشه داشت هم در کشتزار هعای پیشوای ورامین!!!حدس بزنید چه کسی کشاورزان ورامین را خبر کرده و به واکنش واداشته:"حاج آقای نیری"همین سرپرست سابق کمیته امداد،که آنروز ها یک بازاری بوده.حالا بعد از این همه سال اسناد ساواک برای ما مشخص کرده که اگر در این قیام یک برنامه ریزی سیاسی از پیش تدوین شده وجود داشت کار رژیم تمام بود.نبود یک خط کش مشخص برای تحلیل قیام باعث شد محمد رضا پهلوی این عقیده مشاورانش را بپذیرد که 15 خردادریشه خارجی داشته و از یکی از رهبران خارجی پول می گرفته.حدس بزن اعلام شده بوده این اخلال گران با چقدر پول خریداری شده بودند...نه حدس بزن جان من:2 ملیون تومان!!!!نه اینکه 2 ملیون آنروز پولی نبوده؛بوده,ولی نه آنقدر که بتواند چنین آتش به جان ایران بیاندازد و کوچه کوچه تهران را پر از فریاد کند.و بگو که اعلام شده این ارتجاع سیاه از چه کسی پول گرفته:"جمال عبدالناصر"آخر برادر من یک چیزی بگو بگنجد یک قیام به لحاظ سیاسی کور مذهبی به چه کار ناصر اگر نگویم ضد,غیر مذهبی می آمد؟
3)پیام بازرگانی:"دیگه تنها نمی مونیم،از کی تا حالا ،از وقتی عراق بهانه شده!!"
4)پانزده خرداد یک نتیجه دیگر هم داشت و این آنکه حوانان گروههای سیاسی به این نتیجه رسیدند که رژیم با روشهای نرم و نازک و مکش مرگ من اصلاح پذیر نیست .به خصوص باعث شد جمعی از جوانتر های نهضت آزادی و ملی مذهبی ها بروند دنبال یک ایدئولوژی برای نبرد مسلحانه بر علیه نظام.یکی از اینها اسمش محمد حنیف نژاد بودو...بقیهاش بعدا.
5)دارم سعی می کنم که پست هایم را کوتاه بنویسیم چون خودم از پست های بلند بدم می آید.
6)فکرش را بکن .ما انقلاب را گذاشتیم زیر نور لامپ 1000 و مثل خیار فروختیم.ایام...به کام؟
شنبه نوزدهم خرداد 1386
قصد و عدم وقوع
"ما مسلمانان نیز وظیفه داریم که راه پیامبر گرامی خویش را ادامه دهیم و با کفر و دنیا پرستی و طاغوت مبارزه کنیم و با نفی هر گونه سازشکاری تا رهایی همه محرومان و ستمدیدگان جهان از پای ننشینیم"(کتاب تعلیمات دینی اول راهنمایی صفحه ۵۷)
۱)ما اینطورکی بودیم!یعنی بچه تر که بودیم کتاب دینیمان پر بود از همه این حرفها.باور داشتیم که ما ایرانیها و این جمهوری اسلامی کل جبهه طاغوت را فتیله پیچ کرده ایم! هر روز صبح سر صبحگاه یک شعر را تکرار می کردیم
آری خدای ما یکی است
آری حقیقت گفتنی است
آری عدالت ماندنی است
چه باکه از همه دشمن
تو خود ریشه اش برکن
سر لوحه برنامه قرآن چو ایمان است آسان به راه حق فدا کردن تن و جان است
این فرصت پرقدر خود را رایگان بر گیر از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
۲)و نگارنده دانه دانه ابیات این شعر را به جان باور داشت.یقین داشتیم که این ملک از ماست .یقین داشتیم این بدحجاب ها مشتی تماشاگر نما بیش نیستند!و ما بهترین تماشاگران دنیا را داریم.می نشستیم پای شبکه یک که روایت فتح ببینیم .شاید بتمن را از سید مرتضی آوینی بیشتر می شناختیم ولی نشستن و دیدن این برنامه برای ما وظیفه بود.شاید کیهان مهدی نصیری درباره مفاسد اقتصادی روزی یک صفحه مقاله می رفت ولی همه اینها برای ما یک واقعه جانبی بود مهم آن بود که ما همه استکبار را راس ساعت ۹ گذاشته بودیم دم در!
۳)حالا...حالا!یک اس ام اس رسیده به ایرانسلم:رابطه با آمریکا مصونیت است نه محدودیت!
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386
از 15 خرداد...
یک
اعتراف کنم انقدر سر ماجرای مذاکره با آمریکا از دست تمام حضرات ناراحت و عصبانی بودم که حوصله وبلاگ و وبلاگ بازی را نداشتم اما خو ب نمی شود فقط عصبانی بود باید فحش هم داد!
دو
ناچارم یه روند درست و حسابی به نوشته هام بدم و امروز 15 خرداده .خوب این یه شروع خوبه!از امر وز شروع می کنم به سبک وسیاق خودم درباره تاریخ ایران در این سالها از 15 خرداد تا امروز بنویسم .شاید گاهی اوقات نکاتی رو بر مبنای مناسبت اضافه کنم.
سه
بسم الله الرحمن الرحیم .الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابیطالب امیر المومنین.
چهار
پانزده خرداد خیلی مهمتر از یک قیام انقلابی بود.مهمترین قوتش هم در بی برنامگی اش خلاصه می شد!یه چیزی تو مایه های استقلال که تا وقتی مدیر عامل نداشت خیلی خوب نتیجه می گرفت!!!در واقع این بی برنامگی باعث رو اومدن عوامل تازه ای شد که با برنامه دار شدن آن انقلاب به ثمره رسید.می خوام باهاتون درباره بعضی آدمهای شناس پانزده خرداد نکات تازه ای را در میان بگذارم:
الف)شیخ ابراهیم:معروف به شیخ ابراهیم بزاز شاگرد بزاز قمی که از قضا مدتی شاگرد مرحوم عموی نگارنده بوده و دارای جمله قصار معروفی است:"خوش به حال بزاز ها که مشتریاشون خانومن"(اشاره به اینکه قیمت را نپرسیده دستور برش می دهند)مدتی هم شاگرد در خانه آقای خمینی بود .یکی از قمی ها برای من تعریف می کرد که آخر سر هم با بیت آقا به هم زد و سالی پس از پانزده خرداد در حالی که بلند بلند به آقا فحش می داد بیت امام را ترک کرد.اما روز پانزده خرداد خداییش و بالاغیرتا سر اعتقادی که به حفظ حرمت مرجعیت داشت زد بیرون.از اینجا به بعدش را تلویزیون چند باری نشان داده.شیخ ابراهیم می رود جمکران و ظاهرا خوابی در تایید مرحوم امام می بیندمی آید به قم کفن پوش و گل به سر زده.محرک قیام از چهار مردان تا حرم همین شیخ ابراهیم بوده.ببینید این شیخ ابراهیم که عملا باعث سقوط موقت دولت در قم شد-اگر نیروی کمکی از تهران نمی رسید قم رفته بود-نه "چگونه انسان غول شد"خوانده بود نه "راه طی شده "! فقط مسلمان بود.حالا هم شیخ ابراهیم خیابون ساحلی دم حرم مهر و تسبیح می فروشد.
ب)احمد احمد:اگر خاطرات احمد احمد (کار انتشارات سوره مهر)را نخوانده اید ...از جلوی وبلاگ من برو کنار!!!
تست:
کدام کتاب زیر را حتما خوانده ایم:
1)قرآن 2)خاطرات احمد احمد 3)پریچهر 4)چه کسی پنیر همه مان را برد!
توی خاطرات احمد احمد ذکر کاملی از ماجرای پانزده خرداد آمده.اینکه ساواک بین مردم نفوذی داشته و این نفوذی ها با داد و بیداد مردم رو اینور و انور فرستادن زیر تیغ!یه مشت عمو قدرت نامرد!اینکه چقدر واکنش نظامی ها عصبی و به هم ریخته بودند.(خوشمزه آنکه هنوز هم نفوذی ها با داد و بیدادو روزنامه مار ا اینور و انور می برند)
پنج
اگر سوال عجیب و غریبی از تاریخ خطرناک(از انقلاب تا حالا) برسه ...عنایت فرموده اظهار فضل می کنیم!!اهک!
شش
منو رها کن از این فکر تنهایی!
دوشنبه هفتم خرداد 1386
از تاریخ گفتن...
"شانس آوردیم ویل دورانت نبودی که این همه کلاس میذاری
مطمئن باش تنها دیوونه هایی که حرفاتو باور می کنند بچه های B13 ( حکیمیه ) اند.
تازشم اگه نیومدی یکی دیگه میاد انقلاب برا بچه ها دروغکی توجیه می کنه
موفق باشی"
فارغ از این که آیا این کامنت درست است یا نه از آن به عنوان یک بهانه برای بررسی تاریخ نگاری و تاریخ خوانی در ایران و خارج از آن استفاده می کنیم شاید آغاز مجموعه حرفهایی باشد که بنا است این وبلاگ آنرا مکتوب کند(اهک!)
ویل دورانت نگارنده تاریخ تمدن است که به انجیل تاریخ نویسی مشهور است .او برای نوشتن این شاهکار تمام قد سی و چند سال از عمرش را به سفر به نقاط مختلف جهان پرداخت.به ایران سفر کرد و میدان نقش جهان اصفهان را کاملا بازدید کرد.چین را دید و تمدن آمریکای جنوبی را مورد مو شکافی قرار داد.فارغ از آنکه او به عنوان استاد صاحب کرسی دانشگاه کلمبیا اساسا مشکل مالی نداشت دسترسی کامل او به اطلاعات و همکاری همه جانبه مقامات با او رشک بر انگیز است.وی به عنوان یک خارجی از همکاری اعضای دولت رضاخان در ایران بهره می برد.هیچ وقت با خط قرمز مواجه نشد و هرگز به خاطر تحلیل هایش مورد طعن و لعن قرار نگرفت و تازه تنها هدفش از این همه فقط لذت از اصل تاریخ بود.جلد ۱۲ ام فقط مجموعه تحلیل های او بر ۱۱ جلد قبلی است و نشان از ارج نهی دیگران به تلاش او برای تحلیل تاریخ دارد.
اما حالا حکایت ما برای دیدن و شنیدن تاریخ انقلابمان خواندنی می شود.نه منبع قابل اطمینان و نه امکان دسترسی به منابع هیچ یک وجود ندارد.منابع ما از متن اجتماعی انقلاب که تنها ۳۰ سال از آن گذشته چنان اندک است که جز تاسف باقی نمی گذارد.تلاش برای تدوین تاریخ شفاهی انقلاب علیرغم شروع خیره کننده به یک باره کند شد .این را بگذارید کنار طرح دامنه دار بی بی سی برای تدوین تاریخ انقلاب!!!در اینجا تنها منابع قابل اطمینان روزنامه های آرشیوی است که آنهم هرگز کار تاریخ را نمی کند.اگر فقط یک آرزوی این جهانی داشتم می خواستم ۲۴ ساعت در آرشیو صدا و سیما بگردم.سخنرانی های بنی صدر یا مناظرات چند طرفه سروش و کیانوری!منابع ما درباره حساس ترین مقاطع انقلاب مثل تسخیر لانه فقط به درد گذاشتن دم در راس ساعت نه می خورد.
راستی روز ملی مذاکره مبارک باد.غروب خوش!
جمعه چهارم خرداد 1386
اول سلام
دوم خبر آنکه شرکت پست اعلام کرده حاضر است کارت های عروسی ملت را برایشان توزیع کند.فکرش را بکنید شما به یک عروسی دعوت شده اید کارتش نمی آید بعد باید بروید در ویژه نامه ای کد رهگیری پیدا کنید یا آنکه در سایتهای www.shahdoomad.comیاwww.dokaftar.com دنبال کارتتان بدوید و بعد هم توی صف اداره پست بایستیدو....
سوم خبر آنکه محسن آرمین به عنوان سخنگوی سازمان مجاهدین انقلاب شاد از مذاکره قریب الوقوع با آمریکا سعی کرده فریاد بزنه:اول ما!در تاریخ انقلاب اسلامی این شعار "اول ما در مذاکره با آمریکا "را قبل تر مرحوم مهدی بازرگان بعد ابولحسن بنی صدر بعد هاشمی رفسنجانی سر داده اند و حالا رسیده به آقا محسن.دیده اید اخبار صدا و سیما را ؟وقتی مثلا فلان روزنامه زرد محلی آمریکایی کنار آخرین اخبار رسوایی های هالیوود از لزوم مذاکره با آمریکا می نویسد لبخند روی صورت مجری اخبار جا نمی شه بس که ساده از این سروش!
چهارم آنکه این پست را نوشتم که نوشته باشم.دلتنگ تر از آنم که دستم به نوشتن برود.دارم کم کم می روم وسطهای تاریخ .نامرادی های حضرات از حقایق هلم می دهد به خاطرات.این بنا نبود نتیجه انقلاب اسلامی ایران باشد.من آشکارا خشمگینم!اهک!
پنجم فعلا!

