تبليغاتX
ورداورد

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386

خودنگاره (3)

1)السلام علیک یا باب الحوائج؛یا موسی ابن جعفر الکاظم.رفقا سلام!خدا از همه ما بگذرد.از همه ما...مثل آنانکه بر غیر خدا تکیه می کنند،حکایت خانه عنکبوت است و اگر بدانید خانه عنکبوت سست ترین خانه هاست.(سوره عنکبوت آیه 41)

                                                  

                                      ...               

 

2)...و ما بر غیر خدا تکیه کردیم!

 

3)ما بر غیر خدا تکیه کردیم وقتی مرحوم بازرگان با مذاکره با کیسینجر کوشید از مشکلات انقلاب بکاهد.ما غیر خدا را ولی قرار دادیم روزی که مک فارلین را به ایران کشاندیم.ما به غیر خدا تکیه کردیم وقتی با کنار گذاشتن علی اکبر محتشمی پور کوشیدیم بگوییم:"غلط کردیم" ؛ما به غیر خدا تکیه کردیم وقتی سرنوشت مالی خود را به وامهای غربی بستیم،وقتی سر وته انقلاب را با  تنش زدایی هم آوردیم؛وقتی فریاد غلط کردیممان به آسمان رفت.وقتی...

 

4)و ایمان ما اکنون از خانه عنکبوت سست تر است.

 

5)دیدید! دلم نیامد بنویسم جمهوری اسلامی از لانه عنکبوت....

 

6)پدران ما تکلیفشان پیدا بود.آن  بالا محمدرضای فاسد الاخلاق دست نشانده ضد اسلام ایکبیری!و این پایین ما ،مردمان 30 تیر و 28 مرداد از سر گذرانده، مار گزیدگان تقی زاده و ملکم و فروغی و البته بالاتر از اینها خود خداوند ناظر 19 دی ،17 شهریور،29 بهمن.تکلیف معلوم بود:(بگو مرگ بر شاه،سرنگون می کنیم رژیم پهلوی را؛....)مرگ عین شهادت بود و حکم حکم مرجع تقلید حضرت روح الله.

 

                                              کجایی؟      

 

7)ما چه؟به که فحش بدهیم؟که را مقصر احوالمان که هر چه هست اسلامی نیست بدانیم؟اینبار آنکه در علم و صنعت و امیر کبیر فحش به خودش و خودت و خودم می دهد؛ بدیهی ترین اصول اسلامی را رعایت نمی کند و بعد بی خودانه آیه قران برایت علم می کند  همکلاسی خودمان است.آنکه مصاحبه می کند که:آمریکا بپر بغل عمو!پسر سید هاشم آملی است نه رضای پهلوی!آن که خودم و خودت اسمش را هم با تندی  و کراهت می بریم و  با تشدید روی"ج"حاج آقا صدایش می کنیم همانی است که  در راهرو های کمیته مشترک شب 21 ام با صدای بلند احیا می گرفت!چه بگویم:پسرانش چنین کرده اند؟آن یکی که محرم و نامحرم سرش نمی شود، پسر آقا روح الله است.بگویم فیلمش  مونتاژِی است؟

 

                                         کمیته مشترک ضد خرابکاری             

 

8)بار خدایا در اضطرارم و "امن یجیب" از لبم نخواهد افتاد.اگر این راهی است برای نزدیکی به تو غمی نیست.اظطرار ...خوش!(و ایضا فونت تاهوما!)

 

                                                  

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 19:3 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوازدهم مرداد 1386

خودنگاره(2)

1)سلام!این انقلاب هم می گذرد، ماییم که از ما درباره آن بازخواست خواهد شد در روز رستاخیز!

 

2)این دومین پستی است که من می نویسم درباره من!دیالوگی بود در سریال امام علی که مالک اشتر خطاب عمار یاسر می گفت:   "من به فلان کس اعتماد ندارم در حرفهایش سه بار گفت من"!درست مثل من!!!

 

3)ما بچه های دوران هاشمی هستیم،دوران ویدیو(عامل فساد و استکبار سابق)و زبانم لال دوران شرکت مرآت.هنوز در ذهنم زنگ می خورد آن مقاله نشریه حوادث که بله معدودی از خانواده های مسئولین دارند کم حجاب می شوند.چقدر دور !چه حد دیر!وزیر ارشاد هم که خوب؛ خاتمی بود و دلش غنج می زد برای مجتهد شبستری؛ برای سروش.فرصت این حرفها را نداشت.صدای آوینی هنوز در مقالات اش بلند است که فلان شبکه گفته اگر نتوانستیم روی شریعتی سرمایه گذاری کنیم غمی نیست روی این دو بزرگوار بازی می کنیم.به کدامین ریسمان چنگ زده ایم ما؛مای سرگشته!

 

                                                                       سروش،سروش خودشان!              

 

4)بچه های دوم خردادیم!سید خوش قلب: محمد خاتمی.چه کسی باورش میشد وقتی ناطق به خاتمی تبریک می گفت سال بعدش عاشورا نماد خشونت شود؛سالی بعدتر فحش ناموس به آقا بدهند کنار سردر دانشگاه.هم کلاسی ما قبل از دوم خرداد راه می رفت و می خواند:سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای ،زواره ای!می گفتیم اخوی وزنش کوک نیست.شانه بالا می انداخت.گذشت و دوم خرداد؛ شد آنچه شد. دیدیم دوباره دم گرفته: سلام بر سه سید فاطمی،خمینی و خامنه ای ،خاتمی!!!گفتم تو دیروز چیز دیگری می خواندی.سر تکان می داد :من از اول همین را می خواندم.حالا این رفیقم از تندرو ترین اعضای طیف علامه است که نه خمینی را قبول دارد نه خامنه ای نه خاتمی چه برسد به زواره ای!ما بچه های دوم خردادیم :دوران تغییر!

 

                                                                          واقعا بدرود!         

 

5)آژانس شیشه ای.فکرش را بکن.حاج کاظم با آن تن صدای افسونگر پرستویی ،آن سلحشور ایکبیری!عباس،زنش،پسر های حاجی،خیبری دود نداره سوز داره،امنیت ملی همین عباسه،آقا شما کجا میری؟پاریس!هر نیم ساعت یه اتفاق،اصغر تو این جا چکاره ای ؟بخندونش!گفتم راه بیفت!سوییچ ندارم.اون مال منه!این فکسه اصلش کجاست.حاجی جان همین حالا سال تحویل شدمبارکه.عباس جان ،عباس،عباس...قول بده با امثال عباس مهربون تر باشی....این فیلم برای من کین کشی بود از هرچه دورم می گذشت.

 

                                                                     آژانس...          

 

6)18 تیر؛...شاید وقتی دیگر.وقتی که نوبت اصل قتلهای زنجیره ای شد،وقتی که معلوم شد جای قاتل و مقتول اشتباهه.شاید وقتی دیگر.

 

7)من آمدم علم وصنعت.سالی که من رسیدم آغاجری تازه سخنرانی کرده بود.انجمن اسلامی و شورای صنفی به زور در ها رابستند و توی قفل ها چسب ریختند که ببینید دانشجو ها در اعتراض به برخوردهای محافظه کاران  سر کلاس نمی روند.درهای بسته؛ کلاسهای خالی.سالی که شهرتاش را بیرون کردند؛ ائتلاف بیش از حد مصلحتی شورای صنفی و مجمع حزب الله.5 دقیقه شعار"نصرمن الله و فتح قریب/مرگ بر این ریاست پر فریب)5 دقیقه هم "مرگ بر دیکتاتور"اخراج شهرتاش.بیرون ریختن اسناد دانشگاه از پنجره های ساختمان ریاست. ساختمان ریاست شد موزه.موزه عبرت!با کارت راهت می دادند به جایی که روی میز رییس یکی نشسته بود  و پک پک سیگار میکشید.یکی با دیگری!مغازله می کرد، یکی پیژامه پوشیده بود.دانشگاه ول و تعطیل!مثل دیروز ،مثل فردا!

 

8)بقیه اش بعدا.

                                                                      کجایی؟              

 

9)از بعد از ظهر تا حالا گوش چسبانده ام به موسیقی روی وبلاگ ذیغار.به صدای امام.دوران بی خمینی طولانی شد:18سال!  "اماما گفتی امید من به شما دبستا نی هاست.حال دبستانی هایت چطور است؟"زندگی بی امام...خوش؟!

 

 

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 19:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مرداد 1386

خودنگاره(1)

1

1)سلام من عاشق نازنینم ؛فونت نازنین را می گویم!

2)فوت آقای مشکینی را حالا تلویزیون زیر نویس کرد،عمرمان درازتر از ایشان بود اگر؛ یک روایت غیر رسمی از این بنده خدا را هم می گذارم روی ورداورد.

 

                                                                                 آقای مشکینی   

3)این اولین پستی است که دارم فقط به خاطر نیاز به نوشتن می نویسم.نوشتن یکجور نیاز است برای آدمهای منتظر نتیجه کنکور ارشد!مردانگی کنید و برای نتیچه اش دعا!

 

4)نوشتم که دارم فقط به خاطر نیاز به نوشتن می نویسم حالا که دستم دارد روی کیبورد بالا و پایین می رود  نمی دانم آخر این پست چه می شود.بی قید دارم می نویسم .بگذارید درباره خودم بنویسم.درباره خودمان!همه ما!

 

5)ما بچه های جنگ بودیم. بچه دوره موشک باران.آنجا که آدم پولدارها خانه را رها می کردند و برای امنیت می رفتند هتل های بلند طبقه مثل هتل تهران(سرخ مطهری)هتل لاله(خ حجاب)که طبقات بالا حفاظی باشد در مقابل هوس صدا دار صدام.بعضی هم ایلغار می کردند به اطراف تهران:شمشک،دیزین (آنروز ها هنوز هاشمی لواسانات را کشف نکرده بود!)آنها هم که پول نداشتند می نشستند کنج خانه و برای صدام جک می ساختند.نمی رود از یادم وقتی یک ساعتی با بچه های عمویم بازی کرده بودیم و ما از بازی سیر نشده، خانواده عمویم قصد  بازگشت کردند.هر چه گریه کردیم افاقه نکرد. تا خواستند راه بیفتند وضعیت قرمز شد و ناچار در همان خانه ما جاگیر شدند و ما به ادامه بازیمان رسیدیم.صدام متشکریم!(این هم بازی؛ دیشب عروسیش بود)

 

3)سرور ما؛امام که فوت شد بابا رفتند برای تشییع ،تلویزیون دو هزار بار به جای برنامه کودک بچه های مدرسه آلپ  را نشان داد.که بچه مثبت ماجرا می خواست جامدادی بخرد و یکی دیگر از او بدبخت تر بود و جامدادی را می داد به همان یکی دیگر!(پارسال عاشورا دوباره نشانش دادند)

                                                                                یک کارتون دیگه!       

 

4)بزرگتر شده بودیم که هاشمی آمد.ما بچه های دوران هاشمی هستیم.بچه بوسنی، خنجرو شقایق.نه که مجاهد راه حق باشیم یا بشویم یا حتی روزی خواهیم شد؛ما اعضای ابدی حزب قاعدین زمانیم.اما این اسمها در خاطرات کودکیمان مانده.ما بچه های مقاله های بلند کیهانیم اول صفحه لایی ،علیه خصوصی سازی .معنای تورم 6 ماه ؛چهل درصد را نمی فهمیدیم.یقین داشتیم که دک و پوز غرب را رسانیده ایم به خاک.وتازه کلینتون هم خیلی احمق بود و کلاه قرمزی آقای مرجی را پیدا می کرد.آقای مرجی گفتم ؛من سه بار به دیدن فیلم کلاه قرمزی و پسر خاله  رفتم و هر سه بار وقتی ایرج طهماسب کلاه قرمزی را پیدا کرد های های گریه کردم!

                                                                       خدا شهید آوینی را رحمت کند         

 

5)بقیه اش بعدا!

 

6)خدایا به عالمان ما علم ،به مسئولین ما مسئولیت، به مردان ما مردانگی، به زنانمان زنانگی، به دانشجویانمان دانش وبه صدا وسیمایمان عقل وایمان و حلم و فهم و حیا و پاکی و.. عنایت فرما!

 

7)نیمی از رجب گذشت.رجب...خوش!

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 21:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم مرداد 1386

ضربه 50

1)سلام،دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا بر گزار شد.مبارک صاحبش!

 

2)این "صاحب "که گفتم قطعا دیگر مستضعفین نیستند.حتما دیگر متدینین نیستند.

 

3)دلفانی به سران سازمان پیغام داد که برایتان اسلحه جور می کنم.سری اول اسلحه با روشی تحویل شد که مجاهدین خلق با آن آشنا نبودند.او از یک زن چادری به عنوان حامل اسلحه استفاده کرد تا سلاح را زیر چادر بگیرد.نه تا حال زنان عضو فعال گروههای چریکی بودند که روی آنها حساسیتی وجود داشته باشدو نه کسی تبعات اجتماعی بازرسی بدنی یک زن را به جان می خرید.این ایده باعث شد تا سازمان هم به فکر عضو گیری از بانوان برای بخش نظامی اش بیفتد .تا آن زمان زنان عضو گیری نمی شدند. این آغاز افول سازمان بود.

                                        موسسین سازمان(پوستر تبلیغاتی منافقین)                

 

4)تعارف که نداریم .عامل اصلی سقوط سازمان- به نظر حقیر- نه کم آوردن ایدئولوژیک بود نه ضربه سال 50 که در پاراگراف بعدی توضیحش می دهم.اصلی ترین مشکل سازمان...چطور بگویم،بی تقوایی بود.یعنی مراعات نکردن همان اصول اولیه.مراعات نکردن همان قواعد  سنتی :" نماز بخوان، روزه بگیر،به نامحرم نگاه نکن ؛چه میدانم؟دستشویی که می روی با پای چپ برو داخل "از همین حرفها دیگر.

 

5)انجمن اسلامی هم همین سرنوشت را داشت.چون دنبال راهی برای" شریف بیان کردن "مسایل بند قبلی می گردم به من فرصت دهید تا درباره چرایی و چیستی و نتیجه حضور بانوان در سازمان در پست بعدی سخن بگویم.

 

6)دلفانی عزیز به این ترتیب توانست با بسیاری از سرشاخه ها و مرکزیت سازمان آشنا شود.بی احتیاطی و شتابزدگی سازمان این ماجرا را برایش راحتتر می کرد.آنوقت بود که تازه روی دیگر خود را نشان داد و همه اشخاص شناسایی شده را عین خیار به ساواک فروخت.اواخر تابستان 50 ساواک بخش اعظم مرکزیت سازمان را فله ای جمع آوری کرد و به زندان فرستاد.یکبار دیگر تجربه تلخ حزب ملل اسلامی در حال شکل گیری بود...

 

                                                        

  7)19 سال از مرصاد گذشت.19 سال از رد تمام دلایل مطرح شده برای قبول قطعنامه گذشت.سالگرد مرصاد را باید یواش برگزار کرد که کسی نفهمد هنوز مردم شور جنگ در دل داشتند و ماجرا اینقدر دلار و آنقدر سلاح ته نامه محسن رضایی نبود.

 

8)ما هنوز در میانه مرصادیم.در پهنه جهاد با باطل.بنشینیم –که نشسته ایم-مرده ایم.(که داریم می میریم).جهاد...خوش!

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 21:46 |  لینک ثابت   •