تبليغاتX
ورداورد

شنبه بیست و هشتم مهر 1386

1)بسم الله الرحمن الرحيم،همين رحمان و رحيميش ما را سر پا نگه داشته.و اگر نه...

 

2)ورداورد سه دور را از سر گذراند اول خيلي اتو كشيد و احيانا منظم جنبش سياهكل را نوشت.يك جور اداي دين بود براي صاحبش؛ هماني كه در باره اش نوشتم.همين!

 

3)مي خواستم همان روند  را ادامه دهم و از داغ ها و درد هاي پيش روي مجمع و جنبش عدالتخواهي –اين آخرين تمام آرمانخواهان جمهوري اسلامي- بنويسم ؛بنويسم كه نكند ما هم مثل سازمان مجاهدين خلق دچار چپ روي به جاي مسلماني شويم و اصل مبارزه برايمان از هدف پيشي بگيرد .هنوز اورتگا و بچه هاي حرام زاده اش(اين يك اصطلاح فقهي است نه يك فحش)راهي تهران نشده بودند .هنوز دو تا بازمانده ي  "چه" نيامده بودند كه برايمان از لنين بگويند.نوشتن را به جايي نرسانيده بودم كه...

                                                

                                    

نجس و پاك

                

 

4)....به هم ريختم.ديده بودم كه آدمها سال آخر دانشگاه  يا اگر خوشبخت باشند در برزخ بين كارشناسي و ارشد به هم مي ريزند.فرصت پيدا مي كنند كه خودشان را مرور كنند.زندگيشان را.4 يا 5 سال دانشجويي شان را عين فيلم جلوي چشم مي گذارند.مال بعضي توبه نصوح است مال بعضي فلان و فلسفه!من خوش شانس بودم.نشستم و فكر كردم كه چه بودم ؛چه شدم...آن نوشته ها كه وصف حال است و با فونت نازنين چشم در آر نوشته ام مال همان وقتهاست.

 

5)من و همه دوستان يك حسرت بلند داريم .ما حسرت جمهوري اسلامي را مي خوريم.اين هيجان انگيز ترين تجربه تاريخ بشر كه ...نشد آنچه بايد باشد.

                                                    

                                 

آقاي منما گاهي حسرت بعد از تو بودن را مي خوريم

                  

6)سياحت كرديد وبلاگ براي من رسانه نيست.دفترچه خاطرات است.خاطرات جمعي.

 

7)اگر از احوال ما مي پرسيد ملالي نيست جز دوري شما.بهترم شكر خدا .در دانشگاه جديد جاگير شده ام.محض تفريح با اساتيد كه عموما وكيل و وزير دوم خردادند كل من كل مي كنيم.بسيج آنجا را مسخره مي كنيم وقس علي هذا...

 

8)قول مي دهم به شرف نداشته پوتين از اين هفته منظم و مرتب باشم.آپ كنم تيز؛چابك!

 

10)جناب رنجبران مطلب تميز و البته كمي خوشبينانه درباره سفر پوتين نوشته.بخوانید 

11)دعايم كنيد .در آخرين مراحل نبردم.غول آخر بازي است!دو روز بگذرد سر پا مي شوم و روي فرم.وقتي مي نويسم يعني دارم با خودم و شما حرف مي زنم.اين يك ماه كه ننوشتم يعني با خودم قهر بودم.حالا كه مي نويسم  منت كشي مي كنم به حساب.دعايم  كنيد تا از اين امتحان پر درد خلاصي يابم.من به نبرد ادامه مي دهم.

12)اللهم عجل لوليك الفرج(الهي آمين)والعافية والنصر(الهي آمين)روزگار...خوش!دعا كنيد به ما هم خوش شود.

 

 

 

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 22:40 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم مهر 1386

در "ماندن"

 

 

 

1)سلام!ولادت سبط نبی اکرم بر همه پیروانش مبارک...پیروانش؟

 

2)امام حسن مجتبی برای آخرین بار به عنوان خلیفه مردم را فراخواند.در آغاز اعلام کرد که در باره جنگ با شام هیچ گونه تردید و دودلی ندارد:"شک و پشیمانی ما را از جنگ با شامیان باز نمی دارد بلکه ما بردبار و آرام با آنها می جنگیم."

 

3)آنگاه امام به بیان روحیه مردم پرداختند:"شما با گذشته خود تفاوت کرده اید.آنگاه که به صفین می رفتید،دینتان پیش رویتان بود،اما امروز دنیاتان مقدم بر دینتان است"

 

4)آنگاه افزود:"شما در بین دو جنگ خونین صفین و نهروان قرار گرفته اید؛بر کشته های خود می گریید و درباره آنه در طلب ثار خویش هستید...و اکنون معاویه از ما تقاضای صلح کرده،صلحی که هیچ گونه سر افرازی و شرافت و انصافی در آن وجود ندارد"،"الا و ان معاویه دعانا الی امر لیس فیه عز و لا نصفه"

 

5)پس امام خواست تا مردم تکلیف او را روشن کنند:"اگر آماده برای نبردید صلح او را رد کرده با تکیه بر شمشیرمان کار او را به خدا واگذاریم؛اما اگر ...

 

6)...اما اگر(ماندن)را دوست دارید....ماندن...

 

7)"اما اگر "ماندن" را دوست دارید،صلح را بپذیریم و برایشما تامین بگیریم.در این وقت مردم از هر سوی مسجد به فریاد آمدند که:"البقیه..البقیه"!"ماندن...ماندن"

 

8)حالا حکایت ماست.صدای" البقیه" ما هم بلند است...پیروانش؟

 

9)همین.خیلی بسیار زیاد التماس دعا!رمضان ...خوش؟

 

10)همین!

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 17:52 |  لینک ثابت   •