تبليغاتX
ورداورد

شنبه پانزدهم فروردین 1388

درباره...

درباره جهان

جهان دارد خود ش را تكرار مي كند. بعد از بحران مالي 1929 آمريكا اولين تغيير جدي در سياست خارجي آمريكا جمع كردن دست و پا و " كاهش مسئوليت جهاني" بود. حالا دارد همان اتفاق مي افتد. آمريكا اميدوار است در نقاط مختلف از تنش­ها بكاهد و نوعي درون­گرايي براي بازسازي اقتصادي را تجربه كند. همان رفتار دوران روزولت دارد عينا تكرار مي شود. آمريكا در كاهش تنش با ايران جدي است و اين موضوع هيچ ربطي  به نتيجه انتخابات رياست جمهوري ندارد.

درباره ايران

انتخابات پيش رو  يكي از نامعين ترين اتفاقات پيش روست. خيلي حرف دارم درباره اش كه همه شان غير قابل چاپ هستند. مجموعا هر اتفاقي بيفتد، ان شاالله كه خير است.

درباره من

1-       اول كلام كه خداوند است. طبق معمول همه نوشتارها. معلوم مي­كند كه نوشتار از اينجا شروع شده است،؛ نه از آن جا!

2-       هفته آخر سال هم مثل همه سال بود... عجيب و باورنكردني!

3-       اگر نوشتن را تا اين حد به تاخير انداختم، از تنبلي نبود؛ مي نوشتم اما جايي ديگر و نوعي ديگر! و باز اگر نوشتن پست بهاريه را تا امروز عقب انداختم از كسلي نبود متني پيش نوشته داشتم كه ناگهان بخش قابل توجهي از آن را حذف كردم. تكراري بود راستش!

4-       درباره انتخابات نگفتم چون مي توانم به همان شدت كه كانديدايي را رد كنم ، همو را تاييد كنم."...پلاس خانه خود باشيد."

5-       روز عيد دو پيامك! تبريك از طرف دو نفر از دوستانم داشتم كه در دو دنياي متفاوت مي­زيستند. خوشمزه آنكه متن هردو عيناعين هم بود. طرفه اينكه من از هم كلامي هردو شان فراوان آموخته ام. روزي براي نمايشگاه شهداي علم و صنعت بروشور نوشتم. هر غرفه را يك صفحه از بروشور توصيف مي كرد. در غرفه اي دو قبر كنده شده بود و من ما به ازاي آن نكير و منكر را علم كرده بودم. بازديدكننده به آن غرفه كه ميرسيد، بايد مي زد صفحه گفتگوي نكير و منكر با شادروان تازه در گذشته.

6-       كي هستي؟/ حاج مهندس فلان!/ پرسيدم كي هستي؟/ همين ديگه! 15 بار رفتم حج و 12 تاه م مقاله ISI دارم!/ نپرسيديم كه از كجا شروع كردي، پرسيديم كه چقدر جلو رفتي!؛ نپرسيديم ديگران تو را چه مي دانند، پرسيدم تو كه هستي!

7-       ... اين دو نفر هم قصه شان همين است. مهم نيست كه هستند....مهم آن است كه "كه هستند؟"

8-       سالي كه گذشت سال بدي بود...چون ناشادي ديگران را با تمام وجود حس مي كردم و مي چشيدم. چون خودم غمين بودم. چون جهان تب داشت و چون خوشبختي معنايش را گم كرده بود. سال خوبي بود چون بي دريغ شناختم، ديدم و آموختم. بهترين سال بود چون زير سايه خداوند آغاز شد و زير سايه اش پايان يافت. خوشبختي همين است ديگر؟

9-       كسي در راديو مي گويد: " خوشبختي يعني آنكه پدر و مادر از ما راضي باشند" يكي كه گوش به راديو دارد مي گويد:" پس ما خوشبختيم!" ديگري از راديو ندا مي دهد:" خوشبختي يعني آنكه هدفي از زندگي داشته باشي.." همان مخاطب مي گويد:" پس ما بدبختيم..."

10-   راستي، كسي هست كه مي خواهم برايش دعا كنيد! رفاقت كنيد و دعا!

11-   حرفم تمام شد/ تمام شدم!

نوشته شده توسط مهندس بعد از این سابق در 11:25 |  لینک ثابت   •